گيرد ، عنان گذاشته با آن دويست سوار جوشنپوش چون آب و آتش بتاختند و در يك طرفة العين به در قلعه رسيدند . هرقداق هنوز بر سينه شيخ نور الدين بود ، بر پاى خاست [ 1 ] و يك دو شمشير ديگر بر سر او زد . به آب تيغ آتش فعل سر او را كه پر باد نخوت بود ، از تن جدا كرده بر خاك مذلت انداخت . اگرچه روزى چند با امير شاه ملك شطرنج مكاوحت باخت و در بساط مقابلت و مقاتلت اسب منازعت و مخاصمت تاخت [ 2 ] و در پس فرزين « 1 » بند احتيال [ 3 ] « 2 » ممكن ساخت ، آخر الامر نظر از بازى خصم برداشته و از فيلبند « 3 » مكر و غدر روزگار ايمن گشته از راى ناصواب در خانه مات نشست و قرعهء حيات برافشاند .
شعر
به پيل بازى خود گرچه ساخت فرزين بند * به يك پياده شهرخ ز اسب دور [ 4 ] افتاد
چون اين مهم خطير بر دست هرقداق بهادر مكفى شد ، اثر اصطناع امير شاه ملك بهادر [ 5 ] در حق او بدين جرات و دليرى هرچه ظاهرتر گشت و فرمود كه از فرط اخلاص خطرى [ 6 ] بزرگ به فرمان ارتكاب كرد و اجتهاد او در خدمتكارى به مرتبهئى رسيد كه همه عمر ممنون او خواهيم بود . هرقداق بهادر عرضه داشت كه من در خدمت مشقتى اختيار [ 7 ] كردم و در بيم و هراس خطرى بزرگ را ارتكاب نمودم ، به اميد طلب رضا و فراغ خاطر مخدوم بر من سهل و آسان گذشت و بهدست بندگان جز سعى و اخلاص نباشد ، و الا نفاذ كار و نيل مطلوب جز به سعادت ذات و مساعدت بخت نتواند بود و كدام خدمت در موازنه اين كرامت آيد كه صيت نيك بندگى و
هامش
[ 1 ] . ت : خواست .
[ 2 ] . م و ل : باخت .
[ 3 ] . م : اختيال .
[ 4 ] . ت : چون .
[ 5 ] . ت : « بهادر » ندارد .
[ 6 ] . ت : خطيرى .
[ 7 ] . م : تحمل .
( 1 ) فرزين بند : آن است كه فرزين ( وزير شاه در شطرنج ) به تقويت پياده كه پس او باشد مهره حريف را پيش آمدن ندهد ، چرا كه اگر مهره حريف پيادهئى را كشد ، فرزين انتقام او خواهد گرفت ( غياث ) .
( 2 ) احتيال : حيله ساختن ، كار ساختن ، حيله انگيختن ، چارهگرى ، چاره ، حيله ( دهخدا ) .
( 3 ) فيلبند : اصطلاحى در بازى شطرنج ( دهخدا ) .