تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
شعر
از سعادت نصيبه برگيرى * فرصت وقت اگر نگه دارى كارها زير دست خويش كنى * گر تو فرصت ز دست نگذارى
[ و از كلمات سنگين است : ان بلوغ الامال فى ركوب الاهوال و الفرصة [ 1 ] تمر مر - السحاب و القعود [ 2 ] من اخلاق العجائز و القناعة من طباع البهايم ] « 1 » چه فرصت چون برق لامع و شهاب ثاقب است . شعر
چو بينى خصم را افتاده در آب * مگيرش دست و برنه پاى بر فرق همانا غرق فرعون آن زمان بود * كه موسى رسته گشت از آفت غرق
هركه فرصتى فايت « 2 » گرداند ، بار ديگر بر آن قادر نشود و پيش پشيمانى و ندامت سود ندارد . و امير موسىكا و امير دولتخواجه گفتند : به چه نوع فكر فرموده‌ايد ؟ امير شاه ملك گفت : هر قداق را بفرستم و ديرست كه امير شيخ نور الدين او را [ 3 ] نديده است . بىشك چون او را ببيند ، خواهد پرسيد و او را در آغوش خواهد گرفت . هر قداق پياده شود و او را به وقت آغوش گرفتن از اسب به نشيب كشد . چون هر قداق او را بگيرد ، پيش از آنكه او را مدد رسد ، ما برسيم [ 4 ] و كار او آخر كنيم . امير موسىكا و امير حمزه در جواب گفتند : شيخ نور الدين از آن كسى نيست كه همچنين قصد او توان كرد و او به حيلت و مكارى خود را از همه‌كس زيادت مى - داند . بدين طريق مرتكب اين خطر و مرتقب « 3 » اين ظفر نتوان شد ، مگر آنكه خصم از اين انديشه [ 5 ] غافل باشد و از اين كيد ذاهل « 4 » و مىشايد كه او خود متوفى و
هامش
[ 1 ] . ت : العرض . [ 2 ] . ت : العقود . [ 3 ] . ت : بفرستم و شيخ نور الدين ديرست كه او را . [ 4 ] . ت : تبازيم ، م : بياريم . [ 5 ] . م : انديشه از اين . ( 1 ) همانا رسيدن به آرزوها در ارتكاب كارهاى خطرناك است و فرصت مىگذرد مانند گذشتن ابر و نشستن از خويهاى پيرزنان است و قناعت از سرشت ستوران است . ( 2 ) فايت : از ميان رفته ، فوت شده ، از دست رفته ( غياث ) . ( 3 ) مرتقب : نگاهبان ، محافظ ، پاسبان ، مراقب ، چشم‌دارنده ( نفيسى ) . ( 4 ) ذاهل : غافل ، بىپروا ( دهخدا ) .