خدمتكارى بنده در ميان الوس باقى و مخلد گشت و نام بهادرى و دلاورى بر روى روزگار باقى بماند و اين نام و ناموس همه نتيجهء فكر صواب و تدبير صائب بندگى مخدومى است .
چون امير شاه ملك را فتحى چنين برآمد و دشمنى به قوت را بدين نوع مقهور گردانيد ، چهرهء حماست و بسالت [ 1 ] به گوهر شمشير آبدار او افراخته و رايات اعلام فتح و نصرت به نوك سنان آتش باد او افراخته ، بر تيسير چنين فتحى نامدار كه عروس زمانه به مثل آن سترون [ 2 ] و داماد ايام از ازالت بكارت آن عاجز بود ، سجدهء شكر آورد و مواهب حضرت صمديت را به تقديم شرايط سپاسدارى ارتباط واجب شناخت .
امير شاه ملك بعد از كشتن امير شيخ نور الدين ، قلعه صوران را محاصره كرده بود . حضرت سلطنت شعارى كس پيش وى فرستاد كه چون اين واقعه دست داد ، اهالى قلعه از تو در وهماند . تو پيش ما آى تا ما بعد از آن كس فرستيم و ايشان را طلب داريم . امير شاه ملك بر حسب صفاى عقيدت و خلوص طويت « 1 » كمر فرمانبردارى و متابعت بسته روى به حضرت بهشت صفت كه
« وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً
[ 1 ] » « 2 » آورد .
ذكر مراجعت حضرت سلطنت شعارى از ماوراء النهر
چون مهمات و مصالح ولايات ماوراء النهر به اتمام رسانيده شد و امور رعايا نسقى به واجب [ 3 ] يافت و موجبات ادعيهء صالحه از وجوه حاصل آمد ، چهرهء احوال آمر و مامور به زيور حسن عاطفت و لطف تربيت آرايش گرفت و فراغ و رفاهيت خاص و عام در پناه امن و امان و سايهء عدل و احسان روى نمود ، آرى : [ 4 ]
شعر
تا حشر منكسف نشود آفتاب اگر * آيد به زير سايهء عدلت به زينهار
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : سرور .
[ 3 ] . م و ل : به واجبى نسقى .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 1 ] آيه 20 سوره 76 .
( 1 ) طويّت : انديشه ، نيت ، ضمير ، قصد ( دهخدا ) .
( 2 ) و چون بنگرى و باز نگرى نعمت و سلطنت بزرگى است .