از او چشم معاونت و مساعدت توان داشت . اگر امروز قدم جرات در پيش نهى و بر اين معنى كه در خاطر من گذشته است ، اقدام نمائى ، يمكن كه ظفرى روى نمايد و آن دلاورى بر روى روزگار تاريخى گردد . پيش شيخ نور الدين بايد رفت و چون ترا نديده است ، شك نيست كه چون چشم او بر تو خواهد افتاد ، ملتفت احوال تو خواهد شد و از جهت تعظيم ترا در آغوش خواهد گرفت . چون نزديك رسى پياده شو و چون سر فرود آرد كه ترا در آغوش گيرد ، او را دلير و مردانه در بغل گير و چون از پس پشت او دست تو بههم رسد ، او را محكم بگير و از اسب به نشيب كش . ما خود چشم بر تو داريم . او را از اسب به زير آوردن به عهدهء تو [ 1 ] و ترا نگاه داشتن به عهدهء ما . هر قداق در جواب گفت : هر خدمتكارى كه خواهد كه او را در نظر مخدوم از ديگران امتيازى باشد ، كارى كه بهدست ديگران برنيايد ، مرتكب آن بايد شد و اين مغنى دست ندهد الا به ممارست خطب جليل « 1 » و تحمل تعب ثقيل .
[ و ان جسيمات الامور منوطة * بمستودعات فى بطون الاشاور ] « 2 »
شعر
بنشينم چون كار به نام آيد و ننگ * بر آتش چون كباب و بر تيغ چو زنگ
اميد مىدارم كه چاره اين كار بسازم و دستبرد خويش به دور و نزديك و ترك و تازيك بنمايم و آنچه از نوكران و هواخواهان با اختصاص و مخلصان صادق الاخلاص در اين باب آيد ، به تقديم رسانم و تا جان دارم بكوشم تا ظفرى روى نمايد يا كشته شوم چه مرم اسپاهى [ 2 ] بايد كه روز جنگ و وقت نام و ننگ ، به عواقب كارها التفات ننمايد و هنگام نبرد سر و جان بر خطر شمرد تا كام برآيد يا به كام دشمنان گردد .
هامش
[ 1 ] . ت : از اسب فرود آوردن از عهده تو .
[ 2 ] . ت : سپاهى .
( 1 ) خطب جليل : حادثهئى بزرگ .
( 2 ) همانا كارهاى بزرگ منوط است به آنچه در شكم مشورتها نهفته است .