متحفظتر « 1 » باشد و به ثبت انديشه و ترتيب كارى ديگر مشغول و از انديشه مكايدت ما خالى نباشد . چگونه متصدى اين كار توان شد . نيك در آغاز و انجام اين نگاه بايد كرد و مداخل و مخارج آن به فكر [ 1 ] صافى و انديشهء وافى ببايد ديد ، چه كارى پرخطر است و ديگر آنكه [ به ] وقتى كه سخن صلح در ميان است ، در فكر مكر و خداع بودن مناسب نمىنمايد و تا جهان باشد ، هر دانا و عاقل كه اين سخن بشنود ، نيكى نگويد ، بلكه بدنامى هرچه تمامتر باشد . [ 2 ]
چون امير شاه ملك ديد ايشان كه در اين قضيه موافقت نمىنمايند ، سخن را از اين صوب [ 3 ] بگردانيد و با ايشان از اين معنى ديگر هيچ نگفت و با خود گفت اين كارى است كه در مباشرت آن انديشه نبايد كرد و جز به تجاسر « 2 » و تبادر به جائى نرسد و اين سر با كسى در ميان نبايد نهاد ، چه كتمان اسرار متضمن دو فايده ظاهر است : اگر انديشه و تير اصابت بر هدف اجابت آيد ، [ 4 ] ظفر و نجاح ، و اگر تقدير مساعدت ننمايد و خلل و خطرى در آن داخل بود ، سلامت از غيبت و منقصت [ 5 ] « 3 » ركاكت « 4 » راى و سخافت عقل . ايشان را گفت : يك بار ديگر برويد و اين بىدولت را نصيحت كنيد كه البته چون خود پيش بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه [ 6 ] - نمىرود و فرزند يا برادر خود را نيز نمىفرستد ، يك دو نوكر نيك خود را بفرستد كه ما را نيز ناموسى است تا بازگشتن را سببى باشد .
امير موسىكا و امير دولتخواجه باز پيش امير شيخ نور الدين رفتند .
در اين حال امير شاه ملك همچنان بر طريق مكر و خديعت و غدر و وقيعت ثابتقدم بوده ، [ 7 ] هر قداق را طلب فرمود و گفت : تو مرا به جاى برادرى بل بيشتر و امروز چندانچه [ 8 ] مىنگرم از جمله ياران به كار آمده ترا مىبينم كه در چنين امرى
هامش
[ 1 ] . ت : فكرتى .
[ 2 ] . ت : از « و تا جهان باشد » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : صورت .
[ 4 ] . ت : تير اجابت بر هدف رجا برآيد .
[ 5 ] . ت : متعصب .
[ 6 ] . ت و م : ندارد .
[ 7 ] . ت : از « همچنان بر طريق مكر » تا اينجا ندارد .
[ 8 ] . ت : چندانكه .
( 1 ) متحفّظ : پرهيزكننده ، هشيار و بيدار و يادگيرنده ( آنندراج ) .
( 2 ) تجاسر : گردنكشى نمودن ، دلير شدن بر كسى ( منتهى الارب ) .
( 3 ) منقصت : كمى ، نقصان ، زيان ، خسارت ، عيب ، خطا ( نفيسى ) .
( 4 ) ركاكت : سستى و ضعيفى ( نفيسى ) .