تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
راند و به دمدمه او را فريفته گردانيد . آه از دنياى غدار و فريب اهل آن با يكديگر ! القصه [ 1 ] از خديعت و مكيدت آن مقدار كه ميسر بود ، [ 2 ] [ رعايت كرد و چرب‌زبانى ] به ظهور رسانيد [ 3 ] و تواضع را عدت عداوت و سلاح عناد [ 4 ] ساخت ، چندانكه او ايمن شد و دل بر آن نهاد كه ميان ما به [ 5 ] مصالحت خواهد انجاميد . چون اين ميعاد بر اين جمله مقرر [ شد ] و مخمر گشت ، پس‌تر آمد . مقدار دو تير پرتاب و امير موسىكا و امير دولتخواجه را پيش امير [ 6 ] شيخ نور الدين فرستاد و با ايشان چنين گفت كه اين بىدولت را نصيحت كنيد كه البته خود برود و حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - را ببيند ، و الا كه خود نمىرود ، فرزند خود را يا برادر را بفرستد . ايشان برفتند و آنچه شرايط نصايح بود ، به جاى آورده ، قطعا و اصلا مفيد نيفتاد و امير [ 7 ] شيخ نور الدين از آن معنى امتناع نمود . امير موسىكا و امير دولتخواجه باز پيش [ امير ] شاه ملك آمدند و گفتند : اين سخن با او به جائى نمىرسد و مزاج او علاج‌پذير نيست و نصيحت به هيچ‌وجه قبول نخواهد كرد . امير شاه ملك با ايشان گفت : او سخن قبول نمىكند . اكنون تدبير آن كار چيست و شما چه صلاح مىبينيد ؟ ايشان خاموش گشتند . امير شاه ملك گفت : [ 8 ] من يك فكر كرده‌ام و فرصتى [ 9 ] دست داده است كه امير شيخ نور الدين با يك [ نوكر يا ] دو نوكر از قلعه بيرون مىآيد و اعتماد مىنمايد [ 10 ] شايد كه در اين فرصت كارى برآيد و شاخ اميد ما به برآيد كه فرصت تيغى است كه سر سركشان در پيش اندازد و كمندى كه سوى قالب مراد يازد و سمندى كه در ميدان مراد ادراك امنيت تازد و سپيده دمى كه سرخى آفتاب حصول نهمت را از سياهى شب انتظار عيان گرداند كه گفته‌اند : « الوقت سيف قاطع و الفرصة مفتاح الفرج » « 1 » [ و در اين معنى گفته‌اند ] :
هامش
[ 1 ] . ت : از « آه از دنياى » تا اينجا ندارد . [ 2 ] . ت : كه شرط مكيدت بود . [ 3 ] . ت : « به ظهور رسانيد » ندارد . [ 4 ] . ت : عماد . [ 5 ] . ت : با [ 6 ] . ت : « امير » ندارد . [ 7 ] . ت : « امير » ندارد . [ 8 ] . ت : فرمود كه . [ 9 ] . ت : فكر كرده‌ام و حالا فرصتى در كار است فرصتى . [ 10 ] . ت : « و اعتماد مىنمايد » ندارد . ( 1 ) زمان شمشير برنده‌ايست و فرصت كليد گشايش است .