حديث مناصحت و قضيهء مصالحت بر موجبى قرار نگرفت . امير شاه ملك از در دروازه بر كنار خندق به سوى برجى كه تومان آقا در آنجا بود ، روان شد كه او را سلام كند . بعد از آن نوكران امير شيخ نور الدين قريب پنجاه نفر از قلعه بيرون آمدند . امير شاه ملك ايشان را به زير چشم نگاه مىداشت كه اگر بهطرف او ميل كنند و دريابد كه قصد او دارند ، در پيش صحرا بود تاخته به مردم خود پيوندد و تومان آغا را سلام كرد ، از سر برج جواب داد و حضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - را ياد [ 1 ] فرموده در گريه شد . ساعتى نيك مكالمهء ايشان برداشت . امير شيخ نور الدين و نوكران در قلعه رفتند . باز امير شاه ملك به در دروازه آمد و امير شيخ نور الدين را طلب فرمود با دو [ 2 ] نوكر بيرون آمد و امير شاه ملك نيز با دو نوكر ايستاده بود .
امير شاه ملك با خود انديشيد كه كارى بايد كرد كه نام ما در جهان بر سر آيد و در اين فرصت به قوت راى متين و عزم مبين طريقى انديشيم كه چون در عمل آيد و به فعل رسد ، روزنامه سعادت به ذكر آن جمال گيرد و بر روى روزگار يادگار ماند . اگر اقبال يارى كند و دولت مساعدت نمايد ، به نام رسيده كام خويش از دهان شير و كام نهنگ برآورده شود ، چه ادراك امانى در اقتحام « 1 » اخطار و ارتكاب اهوال « 2 » است و دست يافتن بر ايام و مرادات متعذر و هنگام فرصت عزيز الوجود و چون در حيز [ 3 ] تيسير آيد ، تقصير نبايد كرد و چون بر معادى « 3 » دولت و اعادى مملكت نصرت دست داد و اوقات سعادت روى نمود ، آن را غنيمتى بزرگ و موهبتى خطير بايد شمرد . و با خود انديشيد كه حالى بر وى زند . باز انديشيد كه با هريك دو نوكر است و در قلعه نزديك ، مبادا [ 4 ] كه او را به زودى مدد نرسد و كارى دست ندهد ، فرمود كه روز بلند شد و ما گرسنه شدهايم و هوا گرم است . اكنون مىبايد كه از براى ما شاميانه « 4 » بفرستى و خوردنى تا ساعتى بياسائيم . از اين شيوه فصلى
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : « در حيز » ندارد .
[ 4 ] . ت : در حاشيه آمده .
( 1 ) اقتحام : به عنف در كارى شدن ، بىانديشه در كارى درآمدن ، به سختى درافتادن ( دهخدا ) .
( 2 ) اهوال : ج هول ، ترس و كار بيمناك كه راه آن دريافته نشود . دهشت و ترس ( دهخدا ) .
( 3 ) معادى : دشمن ، عدو ( نفيسى ) .
( 4 ) شاميانه : سايهبان ، چتر تابستانى و زمستانى ، سراپرده ( نفيسى ) .