شما تا به كى جانب شاه ملك اندا [ 1 ] « 1 » گرفتهايد ؟ حالا وقت آمد كه طرف ما نيز بگيريد و به رفق و مجاملت و مواسا « 2 » و ملاطفت ميان ما آشتى پيدا سازيد . اگر چنانچه از سر درشتى و خشونت سخن گويد ، او را به نرمى و لطف از آن منع كند ، چه هر كس او براى مصلحت سعى مىكند ، مىبايد كه سخن از طرفين گويد و يك جهت نگيرد ميان لطف و عنف و تودد « 3 » و تمرد قضيهء مصالحت قرارى يابد تا هم جانب ناموس مرعى ماند و هم غرض و مقصود به حصول پيوندد .
امير موسىكا و امير دولتخواجه در جواب گفتند هرچه امير شاه ملك فرمايد اگر التزام خواهى نمود ما پاى در ميان نهاده پيش آن مهم باز رويم و در رفع و منع از خصومت سعى نمائيم . و الا كوشش ما به جاى نرسد . شيخ نور الدين باز خبر فرستاد كه هرچه مصلحت بينيد ، چنان كنم .
امير شاه ملك امير موسىكا و امير دولتخواجه را پيش امير شيخ نور الدين فرستاد و خود بر عقب روانه شد . ايشان به يك روز بيشتر به صوران رسيدند .
امير شاه ملك روز ديگر برسيد و پيش امير شيخ نور الدين فرستاد كه اگر چنانچه به گناهانى كه در اين مدت كردهاى ، اعتراف دارى و مىگوئى بد كردهام ، من با تو صلح مىكنم ، و الا كه به گناه خود معترف نمىشوى و بر آن معنى اصرار مىنمائى ، ميان من و تو جنگ است .
امير شيخ نور الدين گفت كه امير شاه ملك با دو نوكر به در قلعه آيد و من نيز با دو نوكر از قلعه بيرون آيم و يكديگر را ببينيم و مشافهة « 4 » بىرسول و پيغام سخن گوئيم . امير شاه ملك ملتمس او مبذول داشته با دو نوكر به در قلعه آمد و شيخ نور الدين با دو نوكر بيرون آمد . يكديگر را سلام كردند و كنار گرفتند و پرسيدند .
امير شاه ملك فرمود كه مجموع خلايق خرد و بزرگ را مقررست و خاص و عام را
هامش
[ 1 ] . ت : روى اين كلمه خط خورده و « را » نوشته شده است .
( 1 ) اندا : ( مغولى ) ، دوست ، رفيق ، انده ، انداى ( دهخدا ) .
( 2 ) مواسا : آسايش و راحت و نيكخواهى ، خيرانديشى و نيكوئى و احسان و غمخوارى ، شفقت و همدمى و رفاقت و موافقت ( نفيسى ) .
( 3 ) تودّد : دوستى و محبت ( نفيسى ) .
( 4 ) مشافهة : سخن روياروئى ( نفيسى ) .