تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
مرغزار كان‌گل نزول فرمود . شادمانگى « 1 » تمام از وصول رايات همايون به دلهاى خاص و عام پيوست ، اعيان امرا و اركان دولت به تشريفات فاخر اختصاص يافتند و از احسان و عاطفت پادشاهانه بهره‌ئى وافى و نصيبى اوفر گرفت . مدت چند روز براى آبادانى مملكت و انتظام امور ولايت بر در شهر مقام فرمود و اطناب سراپرده رفعت به چارطاق فلك افراشت . بعد از شش روز كه به كان‌گل مقام فرموده بودند ، نوكر امير شاه ملك برسيد و سر امير شيخ نور الدين به درگاه آورد . [ 1 ]

ذكر كيفيت كشته شدن شيخ نور الدين - رحمه الله - [ 2 ]

هركه را ستيز [ 3 ] درجه طالع دولت به جرم قاطع محنت رسد ، عقده ذنب نحوست رأس شقاوت او گردد و اگر چند بر مزيد راى ثاقب و فضيلت عزم صائب آراسته باشد و به ممارست روزگار مردآزماى [ 4 ] پيراسته گشته هر انديشه‌ئى كه كند و مهمى كه پيش گيرد ، مادهء و بال و تشويش خاطر و مآل او گردد ، به حدى كه از نظر سعادت سعدين اثر نحوست نحسين يابد با رايى متين و رويتى پيش‌بين و نضارتى [ 5 ] « 2 » كامل و مهارتى در فنون دانش شامل [ 6 ] چون در مباشرت عملى خوض كند ، از سهو و خطا سالم نماند ، غطاى « 3 » غفلت دل و بصيرت او را پوشيده گرداند . از آنچه بر خلاف انديشه او شكلى ديگر از پردهء روزگار بيرون آيد و او را در معرض هلاك افكند ، غافل گرداند . شعر
هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنان كه در آيينهء تصور ماست
اگر كسى را در اين معنى ريبتى باشد و حكايت متقدمان مصدق نمىدارد .
هامش
[ 1 ] . ت : نور الدين برسانيد . [ 2 ] . ت : « رحمه الله » ندارد . [ 3 ] . ت : سپهر . [ 4 ] . ل : مرد از پاى ، ت : مردان پاى . [ 5 ] . م : بصارتى . [ 6 ] . ت : ندارد . ( 1 ) شادمانگى : شادمانى ( دهخدا ) . ( 2 ) نضرت : تازگى ، نعمت ، توانگرى ، ( نفيسى ) . ( 3 ) غطاء : پرده ، پوشش ( غياث ) .