مصراع
گر نيست باورت ز من اينك بيا ببين
به چشم حقيقت صورت اين حال مشاهده فرماى و به گوش هوش حكايت اين واقعه استماع نماى . در تواريخ متقدمان و مصنفات سلف كه به نظم و نثر مرتب و مدون گردانيدهاند ، چنين حادثهئى كه معاينه گشت به حيز حدوث نيامده « ما سمع بمثله الاخرون و ما شاهد الاولون » « 1 » .
و كيفيت اين واقعه چنان بود كه چون امير سيدى على ترخان از سمرقند پيش بندگى حضرت آمد و امير شاه ملك متوجه امير شيخ نور الدين شد - چنانچه ذكر آن گذشت - به كنار سيحون رسيده استعداد پل بستن كردند و امير شيخ نور الدين از اين حال اعلام يافته قاصدى پيش چنگز اغلان فرستاد ، مضمون رسالت آنكه من با امير شاه ملك بد كردهام و از او شرمندهام و به خود عذرخواهى نمى - توانم كرد . اكنون متوقع آنكه واسطه شوى و ميان ما اسباب وسايل مصلحت و تمهيد اساس مصادقت و تأكيد بنيان موافقت مستحكم گردانيده به چربى زبان قلم در انفاذ مراسلات و مجاملات و ايراد حسن مقال امير شاه ملك را از راه تعدى و عزم تصدى از خصومت بگردانى و نوكرى رسمشناس سخنگزار كه به كفالت او كفايت مهمات باز توان گذاشت و به آداب [ 1 ] رسالت آب لطف با آتش عنف جمع تواند كرد و زهر مكاوحت [ 2 ] در عسل مناصحت داند آميخت ، بدين مهم نامزد فرموده از هر نوع كه از اين طرف تعقل [ 3 ] نمائى بر آن موجب به تقديم رسانيده آيد .
امير چنگيز اغلان متقبل شده در اصلاح ذات البين و تسكين نايره و اطفاى جمرات « 2 » فتنه كوشيد و از مقاسه [ 4 ] و مخاصمت و وخامت عاقبت معادات و مناولت [ 5 ] تحذير « 3 » كرد . رمضان اوزبك را كه از اعيان نوكران او بود ، پيش امير شاه ملك فرستاد ، مضمون رسالت آنكه توقع به كرم عميم و مروت جسيم آن چنان است كه
هامش
[ 1 ] . ت : نجات .
[ 2 ] . م و ل : مكامحت ( ؟ ) .
[ 3 ] . ت : تقبل .
[ 4 ] . ت : مفاسد .
[ 5 ] . ت : مناوات .
( 1 ) مانند آن متاخرين نشنيدهاند و نيز پيشينيان نديدهاند .
( 2 ) جمرات : ج جمره ، اخگر آتش ، آتش برافروخته ( دهخدا ) .
( 3 ) تحذير : ترسانيدن ، تنبيه ( دهخدا ) .