امير اعظم [ امير ] سيدى على ترخان كيفيت آن وقايع معلوم كرده به اردوى همايون مراجعت نمود و امير شاه ملك با لشكرهائى كه به سبب آمدن مغول جمع شده بود ، متوجه جانب مغولستان گشت . حضرت سلطنت شعارى را اگرچه بدان تمويهات اصحاب اغراض و مزخرفات ارباب افساد التفاتى نبود و در سمع قبول جاىگير نيامد ، فاما چون اندك حكايتى واقع شده بود ، در آن امر تأملى شافى فرموده تدارك آن به نوعى انديشيد كه مناسب سلطنت و فراخور پادشاهى تواند بود . بنابر ازالت آن معنى عنان جهانگشائى بدان صوب منعطف گردانيد تا آن وحشت به كلى زايل گرداند . چون عزيمت سمرقند تصميم يافت ، رايات همايون در ظل ظليل « 1 » اقبال به ولايت بلخ درآمده ارباب و اهالى آن مواضع [ 1 ] را استمالت نموده همه را به تربيت و عنايت محظوظ [ 2 ] و ملحوظ گردانيد و فرمان فرمود تا آب آمويه را پل بستند و در حادى عشرين جمادى الاول سنه اربع عشر و ثمانمايه رايات همايون از آب عبور فرمود و از طرف سمرقند اميرزاده اعظم [ اعدل ] مغيث الحق و الدين الغ بيك گوركان - خلد الله تعالى ملكه - متوجه گشته با جميع بزرگان و مشايخ و اركان دولت و اعيان حضرت با جمعيتى هرچه تمامتر به مقام قشقا به بساط بوس بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - رسيدند و در سايهء لواى همايون مجتمع شد ، همگنان را مواد استبشار روى نمود و امداد استظهار افزود و فوج - فوج فارغ البال [ 3 ] منتظم الحال مراسم استقبال به تقديم رسانيدند . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - متوجه آن طرف گشته به دار السلطنه سمرقند رسيد .
شعر
در سپهر دولت آمد كامياب و كامران * آن پناه خسروى آن آفتاب خسروان [ 4 ]
به مزار متبرك و مشهد منور و مرقد معطر امير صاحب قران - انار الله برهانه - رفته و شرايط زيارت به جاى آورده صدقات و مبرات [ 5 ] به ارباب استحقاق رسانيده به
هامش
[ 1 ] . ت : موضع .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : اقبال .
[ 4 ] . م و ل : كامران .
[ 5 ] . ت : خيرات .
( 1 ) ظليل : سايهدار ، سايهافكن ، سايه دائم ( دهخدا ) .