پرش به محتوای اصلی

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحه 391

پدیدآورندگان:

ص۳۹۱
باغى ارم صفت كه نسيم آن نكهت عنبر به مشام جان رساند و سراى رفيع منزلت كه در نزهت با جنان برابرى نمايد . شعر
چمن از دلكشى چون عارض دوست * سرايش از خوشى چون چهرهء يار يكى از وى ارم باطل به نزهت * يكى از وى حرم نازل به مقدار وزان باد بهشت آن را در [ 1 ] اطراف * روان آب حيات اين را در انهار ز چوب طوبى اين را ساخته در * ز طين « 1 » جنت آن را كرده ديوار يكى را سعد گردون كرده معمور * يكى را بخت ميمون بوده معمار
گفتى رضوان روضه‌ئى از بهشت به دنيا فرستاده است ، هواى انس افزايش : مصراع
بس صافىتر ز چشمهء نور
و صحن غم‌زدايش : مصراع
آراسته‌تر ز چهرهء حور
شعر
ز روشنايى صحن و هواى او در وى * همى نمايد از اسرار غيب پوشيده
جنات عدن از اعتدال هوايش در غيرت و صباى مشك‌افشان از امتزاج نسيمش در خجلت ،
بسا تينها للمسك منها روايح * و اشجارها للريح منها ملاعب « 2 »
چهار طاق ايوان مقرنسش به طاق مقوس كيوان رسيده و كنگره قصر رفيعش
پاورقی
[ 1 ] . ت : از وى در . ( 1 ) طين : گل ( منتهى الارب ) ، كلوخ ، خاك نمناك ( غياث ) . ( 2 ) بوستانهاى آن از مشك كه در آن بوهاى خوش است ، و درختان آن بازيگاه باد است .