تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
رواق هفتمين قصر زبرجد * نخستين پايه‌اش از آستان است

ذكر آمدن ايلچيان از اطراف و رفتن بندگى حضرت به جانب ييلاق بادغيس

حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - در اواخر ذى القعده سنهء ثلاث عشر و ثمانمايه عزيمت بادغيس فرموده به عظمت و ابهت هرچه تمامتر بدان طرف روانه گشت و از اطراف و اكناف عساكر همايون روى بدان جانب آوردند . اميرزاده اعظم امير سيد احمد و امير توكل برلاس از بلخ و شبورغان متوجه اردوى همايون گشتند و از ولايت ختلان « 1 » رقيه خانيكه و مخدوم و برولدابيان [ 1 ] كريم داد و سلطان محمود اولجايتو و لشكرهاى آن نواحى با جمعهم به بساط بوس رسيدند . افواج لشكرها و طبقات حشم در آن عرصهء خرم مجتمع گشتند و رايات همايون هماىآسا بال اقبال بر جهان و جهانيان بگسترد و روى چون پر تذرو و دم طاووس و ديدهء كبك و خروس بياراست . شعر
از شكوه هماى رايت شاه * كركس آسمان پر اندازد
در اين اثنا اميرابان تواچى كه به ولايت اوزبك رفته بود ، رسيد و اخبار آن طرف رسانيد . اميراد كوابان را تربيت و نوازش بسيار فرموده در تعظيم قدر و تفخيم امر او مبالغت نموده او را بر هيات احترام و احتشام به محلى مغبوط و مكانى مرموق فرود آورد ، ملتمسات او را به ايجاب مقرون گردانيده و از مستدعيات هيچ نمانده كه به انجاح نپيوسته و به ورود مكتوب حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - مسرت و خرمى به ظهور رسانيده و بر دست اميرابان
هامش
[ 1 ] . م و ل : برولدابناى . ( 1 ) ختلان : نام شهرهاى مجتمعى است در ماوراء النهر نزديك سمرقند ، حمد الله مستوفى نزهه - ص 191 ، از اين ناحيه در مآخذ قديم « ختل » نيز ياد شده است . عطاملك جوينى ضمن توصيف واقعهء غز در سال 548 ذكر مىكند كه « . . . غزان خيلى بسيار بودند و مقام و چراخور ايشان به حدود ختلان از اعمال بلخ و چغانيان و نواحى ولايت و خش بود . . . » جامع التواريخ 2 / 92 به تصحيح آتش .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 394 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )