شعر
گلاب است گوئى به جويش روان * همى شاد گردد به بويش روان
از آن عرصه نزه در
« وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ
[ 1 ] » « 1 » گشاده مىشود و
« فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ
[ 2 ] » « 2 » مشاهده مىافتد .
نظم
از فضاى او مزين هم زمين و هم زمان * وز هواى او معطر هم صبا و هم شمال
باغ او فردوس شكل و كاخ او گردون صفت * خاك او جنت نهاد و آب او كوثر مثال
روح از او گيرد به هر وقتى كه گيرد امتزاج * طبع از او يابد به هر وقتى كه يابد اعتدال
نقاشان چابك دست در هر خانه كارنامه پرداخته و بر هر غرفه منظرهيى چون نگارخانه چين ساخته :
شعر
از صورت او نسخه به چين بردستند * آنجا كه دو صد پيكر چابك دستند
در پيش كمال حسن او بنشتسند * انگشت گزيدند و قلم بشكستند
چنان روح پيوند و روحانى و مزين به حسن ترتيب مبانى كه اگر رضوان بدانجا رسد ، مفارقت جنان اختيار كند . به يمن دولت و علو همت اين پادشاه صاحب اختيار كه باد تا ابد از ملك و عمر برخوردار ، چنين عمارتى به اندك مدتى به اتمام پيوست .
شعر
هوايش غيرت فردوس اعلى * زمينش جفت طاق آسمان است
هامش
[ 1 ] قسمتى از آيه 133 سوره 3 .
[ 2 ] قسمتى از آيه 71 سوره 42 .
( 1 ) و بهشتى كه پهناى آن چون آسمانها و زمينست .
( 2 ) كه در آن هرچه دلها آرزوى آن كند و ديدگان را محظوظ سازد ، هست .