تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
شعر
ز بس كه بر در او سجده مىبرند ملوك * مجال نيست قدم را از ازدحام جباه « 1 »
و از حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - فراخور حسن عبوديت ، انواع كرامت و عاطفت مشاهده كردند و از شجرهء خدمت مرضى « 2 » ثمره نعمت هنى « 3 » يافت و از فيض فضل و افضال پادشاهانه محظوظ و ملحوظ شد . شعر
به هر ديار [ 1 ] كه شمعى است از عنايت او * سواد ليل بپوشد رخ بياض نهار
ايلچيان را به كرامت تشريف و نواخت مشرف گردانيده - على اختلاف مراتبهم و قدر منازلهم - از كسوتهاى [ 2 ] خاص و اسب و ساخت نصيب گران و عطيت بيكران مخصوص گردانيده [ و ايشان را ] اجازت انصراف و انعطاف فرمود .

ذكر منازعت مودود گرمسيرى و پيرك و آمدن ايشان پيش بندگى حضرت شاهرخى [ 3 ]

امراى صدجات كه از ولايت گرمسير و قندهار آمده بودند ، در پايه سرير اعلى عرضه داشتند كه اكثر مردم آن ولايت با پير محمد پسر امير قتلو كه برادر امير تومان قندهارى بود و به پيرك مشهور اتفاق نموده‌اند و پيرك بر مودود خروج كرد و او را از ولايت بيرون تاخت و هم در آن ايام متعاقب اين خبر مودود به بساط بوس رسيد و كيفيت احوال او معروض نواب كامياب گردانيد و بر عقب او نيز پيرك برسيد . خاك
هامش
[ 1 ] . حاشيه ت : بلاد . [ 2 ] . م و ل : كسوت . [ 3 ] . ت : « شاهرخى » ندارد . ( 1 ) جباه : ج جبهه ، پيشانيها ( آنندراج ) . ( 2 ) مرضى : خوش و پسنديده ، مقبول ، مطبوع ، خوش‌آيند ( نفيسى ) . ( 3 ) هنّى : خوشگوار ، گوارنده ( دهخدا ) .