كه انوار و دلايل [ 1 ] آن بر روى روزگار لايح و مستنير گشت و نام خوب و احدوثهء « 1 » جميل تا غايت اعمار اهل گيتى و نهايت ادوار فلكى سمت پايندگى يافت وصيت آن مكارم و معالى در معمورهء عالم چون ابر و باد روان و وزان شد و چون بوى عنبر و مسك دمان گشت . [ 2 ]
بيت
رياح را چو مهمى فتد به ناحيتى * الاغ گيرد صيت مكارم سيرش
لاجرم به ميامن اين خصال پسنديده عرصهء ممالك مزيد فسحت و اتساع « 2 » يافت و امارات لطف ايزدى بر وجنات دولت و صفحات مملكت پيدا آمد و امور جمهور بر وفق راى جهانآراى زيب و آرايش پذيرفت و مطالب و مآرب بر قضيت مراد به نحج مقرون و موصول گشت و اطراف [ 3 ] و اوساط ملك به تدبير صائب رونق و طراوت افزود . هوا و ولاى دولت قاهره - ثبت اللّه قواعدها - در ضمير مطيع و عاصى و دانى و قاصى جاى گرفت و زبان غايب و حاضر به ذكر دعا و نشر ثنا روزگار همايون آرايش و زيب [ 4 ] يافت .
شعر
از بهر مدحت تو زبان سازد از عقيق * اندر دهان غنچه گل سرخ كامكار
و كافهء خلق به آوازه كف گهربار روى بدين بارگاه جلال كه قبلهء اقبال و كعبه آمال جهانيان است ، مىآرند و عنان همت - على تباعد الديار و تداينها [ 5 ] « 3 » - به خدمت اين درگاه آسمان رفعت مىتابند و خود را ذره كردار [ 6 ] بر آفتاب اين حضرت جنت صفت جلوه مىدهند . از اطراف و اكناف سروران گردنكش روى به درگاه جهان پناه آوردند و گردنكشان سريربخش بر تواتر و تعاقب آمدن گرفتند .
هامش
[ 1 ] . ت : شواهد و دلايل .
[ 2 ] . ت : از « و چون بوى . . . » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : « و زيب » ندارد .
[ 5 ] . م : بداينها .
[ 6 ] . ت : ذرهوار .
( 1 ) احدوثه : افسانه ، سخن ، سخن عجيب ، حديث ، كار نو ، ج : احاديث ( دهخدا ) .
( 2 ) اتساع : فراخ شدن ، فراخى ، گشادگى ، وسعت ، فسحت ( دهخدا ) .
( 3 ) صرفنظر از دورى خانهها يا نزديكى آنها .