شعر
چون كرسى دوان شده با چار قايمه * چون كشتى روان شده با چار لنگرست « 1 »
آهو خرام و گور سرين و پلنگ طبع * خرگوش كام و شير دل و پيل پيكرست
رخشنده در ميان مراكب چو كوكبى * پرنده چون شرار و فروزان چو اخگرست
زينش چو طاق چرخ مقرنس « 2 » مقوس « 3 » است * نعلش چو ماه نو به كواكب مسمر « 4 » است
تاب دمش به لطف چو جعد سمن بران * شكل سمش خميده چو ابروى دلبرست
ابر صفت براقى چون برق بر روى آينهء شفاف هوا بىآرام و آتش كهر بادپائى بسان آب آينه فام بر صحن خاك خوش خرام ، در ربيع الاخر مذكور به مستقر دولت و مركز سعادت اعنى دار الامان هرات حفت [ 1 ] بالميامن و السعادات كه مستقر سرير خلافت و قبلهء جهانداران گيتى و كعبهء تاجوران روى زمين است ، نزول فرمود و آن مملكت را به گرد مواكب زيب و زينت داد [ 2 ]
شعر
وصول رايت نصرت شعار خسرو ملك * چو روى دولت او بر زمانه ميمون باد
ز اشك ديدهء اعداى حضرتش حاشا * سواد چهرهء [ 3 ] دنيا مدام گلگون باد
هامش
[ 1 ] . ت : « حفت » ندارد .
[ 2 ] . ت : از « و آن مملكت را » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ديده .
( 1 ) چار لنگر : كشتى بزرگ كه چهار لنگر داشته باشد ( آنندراج ) .
( 2 ) مقرنس : بناى بلند مدور و ايوان آراسته و مزين شده با صورتهاى نقوش و قسمتى از زينت كه در اطاقها و در ايوانها به شكلهاى گوناگون با گچ ، گچبرى كنند ( نفيسى ) .
سقف مقرنس : كنايه از آسمان .
( 3 ) مقوس : چيزى كه خميده باشد مانند كمان ( غياث ) .
( 4 ) مسمر : ميخهاى آهن و نقره و غيره كوفته شده ، ميخدوز شده ( منتهى الارب ) .