از صدمهء كوپال « 1 » ايشان بر سر اوفتادى ، همه چون تيغ دو روى و خونآشام و بسان قلم دو زبان و سياهكام و به كردار و كمان خم گرفته و گوشها [ شكسته و ] كشته و مانند تير از سبكسارى سر از نشانهء راستى پيچيده و بر مثال نيزه ميان به جور و كين بسته و به صفت حلقه زره سر بو العجبى « 2 » در يكديگر آورده و به صورت عيبهء جوشن پشت بيرحمى باز نهاده و كفران نعمت خدايگان عالم ظاهر گردانيده و به پشتى مشتى اراذل مغرور گشته و به استظهار جمعى اوباش فريفته شده به جانب حصار شادمان رفته بود و بعد از انهزام امير شيخ نور الدين هنوز به تقريع « 3 » و تهديد دست از عناد و فساد كوتاه نگردانيده . امير اعظم امير مضراب بهادر متعين گشت كه بدان صوب حركت فرمايد و دفع مادهء فساد آن جماعت كند .
چون امير مضراب بهادر عازم آنجانب گشت و رايات همايون به موضع [ 1 ] خزار رسيد ، عزيمت ايلغار فرموده عنان جهانگشائى به سمند غزال رفتار غزاله « 4 » ديدار داد و به كردار خورشيد بر چرخ فلك سوار و روان [ 2 ] شد .
مصراع
آتش كهرى « 5 » كه گاه جستن
گردن قوس كردارش و گوش پيكانوار در چنبر چرخ مقدس مىسود و ماه سيرى كه هنگام گام زدن به زخم نعل هلال شكل و ميخ ثريا مثال تحت الثرى « 6 » مىكوفت
هامش
[ 1 ] . ت : وضع .
[ 2 ] . ت : نداد .
( 1 ) كوپال : عمودى و گرز آهنين ( برهان ) .
( 2 ) بو العجبى : چيزهاى عجيب و بديع ، هر چيز به شگفتآورنده ، شعبدهبازى ، تردستى ، چشمبندى ( نفيسى ) .
( 3 ) تقريع : مضطرب و بىآرام ساختن ( منتهى الارب ) ، بيقرارى ( غياث اللغات ) .
( 4 ) غزاله : آهو برهء ماده ( منتهى الارب ) .
( 5 ) كهر : رنگ سرخ مايل به تيرگى كه مخصوص به اسب و استر است و كميت نيز گويند ( نفيسى ) .
( 6 ) تحت الثرى : زيرزمين ، ثرى به فتح اول و ثانى خاك نمناك را گويند ( آنندراج ) .