تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
تربيت مخصوص گشتند وصيت مكارم و ايادى خدايگانى كه به حق جهاندار و به تحقيق سايه آفريدگار است ، به شرق و غرب رسيد . بيت
نسيم لطف تو در باغ دامنى بفشاند * دميد نكهت عنبر ز طرهء شمشاد سموم قهر تو با كوه صدمتى بنمود * بمرد آتش موهوم در دل فولاد
ممالك ماوراء النهر عموما و خطهء فاخرهء سمرقند خصوصا كه از امهات بلاد دين و معظمات ديار اسلام است و مقر و مأمن اهل فضل و تقوى و مسكن و موطن اهل زهد و ارباب تقوى و فتوى ، [ 1 ] روزى چند به سبب كثرت آفات و ترادف نائبات و استيلاى ولات [ 2 ] و استقصاى عذاب [ 3 ] كه موقد آتش و شرر شر گشته بود ، از آب و هواى مرحمت و نسيم صباى معدلت خاك نزهت افزايش نظامى تازه يافت و به تازگى در ضبط بندگان و تصرف فرمانبرداران دولت آمد و در كل بلاد ماوراء النهر خطبه و سكه به فر و بهاى القاب مبارك كه صيت فايح آن چون ذكر آب و آتش در جهان سايرست و بسان صباى تيز گرد گرد كره خاك داير ، آرايش از سر گرفت . شعر
در بقعه‌ئى كه سكه به نام تو نيست هست * آواز الغياث ز نقش زر آمده در خطه‌ئى كه خطبه به نام تو مىكنند * روح الامين به تهنيت منبر آمده
بر تيسير چنين فتحى نامدار كه كتابهء رايت نصرت [ 4 ] و طراز كسوت فتوح است و آثار آن بر چهرهء روزگار تا مدت انقطاع ماده اركان [ و عناصر ] باقى خواهد بود . خداى را عز و جل شكر گزارده شد و منشى افلاك منشور دنيا به نام شاه جهانگير بر حرير فلك تحرير كرد و خطيب منبر شش پايه خطبه ممالك هفتم اقليم به فر [ 5 ] و بهاى القاب همايون سلطنت شعارى [ 6 ] بياراست .
اگر ايزد ترا دادست منشور همه دنيا * و گر يزدان ترا كردست داراى همه كيهان مبر هرگز گمان كاندر ازل بودست يا رفته * شطط در دادهء ايزد غلط در كردهء يزدان
هامش
[ 1 ] . ت : اهل فضل و مسكن و موطن ارباب زهد و فتوى . [ 2 ] . م و ل : زلات . [ 3 ] . م و ل : عدات . [ 4 ] . ت : ندارد . [ 5 ] . ت : عز . [ 6 ] . ت : « سلطنت شعارى » ندارد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 381 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )