و چون اطراف و حدود ماوراء النهر از اعداى دولت پاك گشت و امير شاه ملك و باقى امرا و عساكرى كه بهطرف اترار و آن نواحى رفته بودند ، در آن مواضع خرابى بسيار كردند و اتباع امير شيخ نور الدين را در آن ديار به كلى مستأصل گردانيد و متعلقان او را برانداخت و اكثرى از آن جماعت كه اين فتنه انگيخته بودند ، در زمرهء عبيد و سلك موالى [ 1 ] معدود و منتظم شدند و چهرهء احوال آمر و مامور به زيور حسن رعايت و لطف عنايت آرايش يافت و فراغ و رفاهيت خاص و عام در پناه امن و امان و سايه عدل و احسان روى نمود ، به طالع سعد و طاير ميمون خدايگان عالم - كه هميشه روزگار غلام و فلك تابع احكام او باد - قصد مراجعت و عزيمت معاودت بفرمود . در روز پنجشنبه بيست و هفتم ربيع الاول سنهء ثلاث عشر و ثمانمايه از دار السلطنه سمرقند بر عزيمت خراسان ركاب فلكفرساى در حركت آورد . چون به حوالى كش رسيد ، بر راى اعلا كه تيغ آفتاب گيتى تاب [ 2 ] روشنى از عكس او پذيرد و قاضى گردون قلم به تباجيل « 1 » و امضاى حجت دين و دولت بر وفق فكرت و رؤيت او راند ،
شعر
راى او رازها [ 3 ] كند پيدا * كه ز تقدير در نهان باشد
رايتش فتنهها كند پنهان * كه چو انديشه بيكران باشد
عرضه داشتند كه حمزه سلدوز و جمعى كه سر غوغاى فتنه و شر بودند و پيشواى طبقه فتنه فسقه و رهنماى فئه جافيه شيوه خلاف و عصيان و راه ظلم و عدوان پيش گرفته و پاى از حد بندگى و حيز فرماندارى باز پس كشيده و به دستيارى خذلان ، دست به خون ريختن مسلمانان برگشاده و از دستكارى « 2 » اقبال پايدار شاه جهان و شومى بغى و طغيان نينديشيده و با فوجى از تركان خونخوار و دليران روزگار و جانبازان كارزار كه نسر طاير از زخم تير پرتاب ايشان شهپر انداختى و كوه ثابت قدم
هامش
[ 1 ] . ل و م : حوالى .
[ 2 ] . ت : « گيتىتاب » ندارد .
[ 3 ] . ت : رايها .
( 1 ) تباجيل : ج تبجيل ، بزرگ داشتن ، گرامى داشتن كسى را ( منتهى الارب ) .
( 2 ) دستكارى : تيزدستى ( نفيسى ) .