جان مستظهر و مستوثق گشتند ، جان مشتى خاكسار بادپيماى كه در صف جنگ اسير گشته بودند و مستوجب شمشير آتشبار شده بديشان كرامت فرموده [ 1 ] ببخشيد .
شعر
گواهى دهد در جهان خاك و آب * همان بر فلك چشمه آفتاب
كه چون او نبودست شاهى به جنگ * نه در بخشش و كوشش و نام و ننگ
آيات مفاخر و مآثر ملكانه بر رخسار خورشيد و ماه به قلم عطارد نگاشته آمد و ذكر مقامات و مساعى پادشاهانه به اطراف و مسامع جهانيان رسيد و عالميان را شواهد جهانگشائى در گوهر خنجر شهريارى مشاهده افتاد و دلايل كشورستانى در جبين منور خدايگانى معاينه گشت و هماى چتر همايون از قاف تا قاف جهان سايه گسترد و طاووس [ 2 ] مراد از گلشن كامرانى جلوهء ملك سليمانى كرد .
هم سكندر دولتى بىمنت آب حيات * هم سليمان مملكت بىمنت انگشترى
و فتنهئى از سايهء رمح بيجان [ 3 ] چون عنقا روى از اقطار جهان دركشيده و شرار جنبش رايت ظفر پيكر جغدوار در كنج خرابى آرام ساخت .
رايت او به جنبش اندك * خانهپرداز فتنهء بسيار
داشته شير چرخ را دائم * سايهء شير را به پيش شكار [ 4 ]
و قدم سروران [ 5 ] در مقام صدق و موقف اخلاص رسوخ و استقرار پذيرفت . و رقاب [ 6 ] گردنان در ربقهء عهد و پيمان و طوق عبوديت و فرمان آمد .
شعر
متابعند ترا چون سپهر خرد و بزرگ * مسخرند ترا چون زمانه پير و جوان
اين واقعه در روز شنبه نهم ربيع اول [ 7 ] سنه ثلاث عشر و ثمانمايه به وقوع پيوست و چون اين فتح نامدار كه طراز فتوح سلاطين عالم است ، به يمن دولت ابد پيوند ميسر گشت ، حضرت سلطنت شعار [ ى ]
هامش
[ 1 ] . ت : « كرامت فرموده به » ندارد .
[ 2 ] . در هرسه نسخه طاوس .
[ 3 ] . ت : هيجان .
[ 4 ] . م : تبش به شكار ، ل : طبش .
[ 5 ] . ت : سروان .
[ 6 ] . م و ل : رفات .
[ 7 ] . ت : ربيع الاخر .