شعر
يكى تيرباران بكردند سخت * چو باد خزان برجهد بر درخت
هوا را بپوشيد پر عقاب * نبيند چنان رزم جنگى به خواب
رايت اعلاى حضرت سلطنت شعارى را بخت يارى داد و سپاه امير شيخ نور الدين كه مرغ غرور و سوداى فاسد در بادخانهء دماغ ايشان آشيانه ساخته بود ، جمله مخذول و مطرود و منكوب گشتند كه
« وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
[ 1 ] » « 1 » چون روى مقام و راى انتقام نماند ، ناچار و ناكام پشت به هزيمت دادند كه « الباطل صولة و ليس له دولة » « 2 » .
امير شيخ نور الدين كه به كردار صباى زمين و نكباى جهانگرد گرد فتنه و غبار شر مىانگيخت و آتش بيداد به باد استبداد افروخته بود و در ممر آب خشت زدن و بر گذر سيل خانه ساختن مفيد دانسته و خاك بىوفائى در چشم عهد قديم انداخته و عنان اضرار به صرصر خودرائى [ 1 ] و آتش سرافرازى داده و به سان باد روى به راه كينهكشى و سركشى آورده و آب رونق و طراوت از روى بازار صلح و صلاح برده و به خاك [ 2 ] و خاشاك بيگانگى صفاى چشمه يگانگى تيره گذاشته و به تهييج گرد نبرد و آتش هيجا ابتهاج نموده ، چون آب و باد بر روى خاك شتابان و تازان از صف جنگ و كارزار و ميدان رزم و پيكار روى برتافت .
شعر
به كارى چه نازى [ 3 ] كه فرجام او * پشيمانى و سختى آيد برو
و در يك ساعت چنان لشكرى بىعدد كه از صحيفهء تيغ رخشنده خون بر پيكر ميغ تيره مىافشاندند و سپاهى بىحد كه به حد خنجر ميغ فام نيزهء [ 4 ] سماك رامح « 3 »
هامش
[ 1 ] . ت : خودآرائى .
[ 2 ] . ت : « و به خاك » ندارد .
[ 3 ] . م و ل : تازى .
[ 4 ] . ت : تيره نيزه .
[ 1 ] قسمتى از آيه 81 سوره 17 .
( 1 ) بگو حق بيامد و باطل نابود شد كه باطل نابود شدنى است .
( 2 ) باطل فقط يك حمله است و دولت او پايدارى نخواهد داشت .
( 3 ) رامح : نيزهدار ، نيزهزن ( آنندراج )