تير و كمان و اسلحه ايشان به جملگى بازستاندند و كرت ديگر شكستى عظيم به لشكر امير شاه ملك رسيد و غنيمت بسيار به دست لشكريان [ 1 ] امير شيخ نور الدين افتاد و شوكت او زيادت شد ، مغرور گشته بدين سبب دليرتر گشتند و او را داعيه آن كه با لشكر بندگى حضرت در مقابله آيد و از سوء تدبير با خود صورت كژ راست - تر از تير تقدير گرفته كه فى المثل روز جنگ و پيكار [ 2 ] اگر از ابر تيغ خونبار طوفان بلا بارد و از برق خنجر آبدار آتش فنا جهد رشحهئى به عطف دامن و شررى به زه پيراهن « 1 » ايشان نرسد و از تندباد حوادث گردى بر طراز آستين و طرف آستان ايشان ننشيند و هرگز از نكباى نكبت نشان [ 3 ] هدف خاكسار تير نوايب نشود .
فى الجمله از ضعف راى سرانجام حال و پايان كار نديد و نظر بر [ صورت ] ، عاقبت و نقش نگين خاتم [ 4 ] خاتمت نينداخت و از دستكارى اقبال پايدار شاه دولتيار كه براق همتش سر [ 5 ] نسرين « 2 » و فرق فرقدين سپرد و شهاب صولتش دود از از دودمان ديو فتنه به اوج كيوان « 3 » رساند ، غافل و بىخبر بودند و نه آگاه كه ناگاه از آتش قهر شرر رزم و پرخاش خيزد و آب لطف و عفو به تندباد عنف و كين بدل گردد .
شعر
اگر به خشم نهيب تو در جهان نگرد * شود مسلط بر هفت كشور آتش و آب
خيال خشم تو ناگاه خويشتن بنمود * فتاد لرزه چو ديوانگان بر آتش و آب
و در شهر سمرقند بزرگان امير شاه ملك را بر اين صورت كه واقع گشت در كرت ثانى ، ملامت گونهيى مىكردند . امير شاه ملك از ايشان وهم گونهئى در خاطر آورده بزرگان سمرقند را بگرفت و مصاحب خود از شهر بيرون آورد و اميرك احمد از ولايت خود با مقدار پانصد سوار به مدد امير شاه ملك آمده بود ، او نيز متوجه
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . م و ل : نشان .
[ 5 ] . م : سپر .
( 1 ) زه پيراهن : يقه ( يخه ) ، جيب ( دهخدا ) .
( 2 ) نسرين : به صيغه تثنيه ، نسر طاير و نسر واقع ( نفيسى ) .
( 3 ) كيوان : ستاره زحل كه در فلك هفتم مىباشد ( برهان ) .