تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
و چون بندگى حضرت با لشكرهاى آراسته به كنار جيحون رسيد ، به گذر كالف [ 1 ] كه اميرزاده اعظم مغيث الدين الغ بيك گوركان - خلد اللّه ملكه - آنجا بود ، جماعتى از لشكر امير شيخ نور الدين - چنانچه ذكر آن گذشت - در مقابل اميرزاده جوانبخت الغ بيك گوركان بودند ، همه به شكل زنبور كمر جور و كين بسته و بسان مار در غار غدر كمين ساخته و به شبه پشه خونخوارگى پيشه گرفته و به كردار مگس ديده بىآزرمى و شوخى گشاده و به صورت خرچنگ كژرو روى از راه راست برتافته و مماثل [ 2 ] « 1 » زاغ و غليواژ « 2 » گشته ، گرسنه و رباينده ، چون وصول رايات فرقدساى و اعلام سپهر آراى بديشان رسيد چون باد و آب بر روى خاك تازان و آتش پاى شدند و از نهيب خدنگ باد زخم آتش فعل ماهى صفت بر خاك و خشكى طپيدن گرفتند و از مخافت رمح افعى شكل به كردار مرغابى آب آمويه را پناه ساخته دو سه ساعت توقف نمودند و بعد از آن روى به گريز آورده خيمه‌ها بينداختند « و من نجا براسه فقد ربح » « 3 » دستاويز ساخت . همان ساعت هم از مردم گريخته خبر [ 3 ] پيش بندگى حضرت آوردند [ 4 ] و كيفيت احوال ايشان معروض راى جهان‌آراى گردانيد . چون خبر گريختن سلطان بايزيد و آن جماعت به چنگز اغلان و امير عبد الكريم و جماعتى كه در سر گذر ترمذ در مقابلهء [ 5 ] امير مضراب بهادر بودند ، رسيد . ايشان نيز روى به گريز آوردند و عساكر منصوره - نصرهم اللّه تعالى - فى الحال باد پايان آتش گذر [ 6 ] را در آن درياى مغرق « 4 » كه دجله و فرات به نسبت آن جويچه باشد و كر و ارس در جنب آن چشمه نمايد و سند و هيرمند در پهلوى او چون جدول تقويم بود [ 7 ] رانده ، به كردار ماهى در آب شناور گشتند و از قعر بحر غبار به چهار طاق افلاك رسانيده و چشمهء مهر و ماه منير به گرد مسير بينباشت .
ز دريا تو گفتى كه برخاست موج * سپاه اندر آمد همى فوج‌فوج
هامش
[ 1 ] . ت : كلف . [ 2 ] . ت : حماثل . [ 3 ] . ت : « خبر » ندارد . [ 4 ] . ت : آمد . [ 5 ] . ت : مقابل . [ 6 ] . ت : بادپيمايان آتش‌گذار . [ 7 ] . ل : ندارد . ( 1 ) مماثل : مشابه ، مانند ، همتا ( نفيسى ) . ( 2 ) غليواژ : غليواج ، زغن ، مرغ گوشت‌ربا ، موش‌گير ( برهان ) . ( 3 ) ربع : - ص 33 . ( 4 ) مغرق : غرق‌كننده ، غوطه‌وركننده ( نفيسى ) .