چنان شد ز گرد سپاه آفتاب * كه آتش برآمد ز درياى آب
بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - در روز جمعه هفدهم صفر سنه ثلاث عشر و ثمانمايه از آب عبور فرمود . امير مضراب بهادر و لشكرها كه در گذر ترمذ بودند نيز از آب گذشته به اردوى همايون ملحق شدند .
حضرت سلطنت شعارى اميرزاده اعظم - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان و امير مضراب بهادر را به جانب كش فرستاد و رايات همايون در عقب به آهستگى روانه شد و در آن ايام تأنّى « 1 » و تثّبت « 2 » را كار فرموده تعجيل نمىكرد .
بيت
همى رفت با راى و هوش و درنگ * كه تيزى پشيمانى آرد به چنگ
ز تندى پشيمانى آيدت بار * تو در بوستان تخم تندى مكار
چون امير شيخ نور الدين گذشتن بندگى حضرت را [ از آب ] معلوم كرد ، تجلدى « 3 » نمود و از حوالى سمرقند متوجه آن طرف گشت ، چون به منزل جورغان [ 1 ] - بلاق رسيد ، امير شاه ملك لشكر سوار و پياده سمرقند جمع گردانيده ، از سمرقند بيرون آمد و فيلان كه در سمرقند بودند ، آراسته گردانيده ، بيرون آورد و بزرگان سمرقند نيز با ايشان موافقت نموده و بيرون آمدند به استعدادى هرچه تمامتر بر عزيمت آنكه از عقب امير [ 2 ] شيخ نور الدين بروند و بر وى زنند .
چون امير [ 3 ] شيخ نور الدين بر اين صورت واقف گشت عطفهئى « 4 » كرد و بر ايشان تاخت . هنوز لشكرها به يكديگر نرسيده بودند كه جماعت سمرقنديان گريختند و لشكر امير شيخ نور الدين ايشان را در پى كردند و اكثر را برهنه گردانيده
هامش
[ 1 ] . ت : بدون نقطه .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
( 1 ) تانى : درنگ كردن ، سستى نمودن ( نفيسى ) .
( 2 ) تثبت : تانى و شتاب نكردن در امرى و در رايى درنگ كردن ( منتهى الارب ) .
( 3 ) تجلّد : به تكلف چابكى كردن ( نفيسى ) ، اظهار قوت و شدت كردن ( فرهنگ نظام ) .
( 4 ) عطفه كردن در تداول جنگهاى قديم ، ناگهان بازگشتن سوار و يا كژ بر دشمن تاختن ( دهخدا ) .