اميرزاده محمد سلطان نور مرقده [ 1 ] را مثل [ امير ] مبشر و جنيدابان [ 2 ] و حمزه سلدوز و غيره را فريبى چند داد كه شما چرا اين اميرزاده را نمىآوريد ، من در سمرقند نخواهم بود ، به ولايت خود باز مىگردم . شما اگر او را پيش من آوريد ، امير و حاكم سمرقند گردد و شما هريك اميرى معتبر شويد . ايشان بدين قول فريفته شدند و اميرزاده محمد جهانگير را بىاختيار پيش امير شيخ نور الدين آوردند .
در خلال اين احوال خبر بديشان رسيد كه امير شاه ملك به سمرقند رفته است و رايات همايون از جانب خراسان به كنار [ آب ] آمويه رسيده است . امير شيخ نور الدين اميرزاده محمد جهانگير را مصاحب گردانيده متوجه سمرقند شد بر اميد آنكه مردم سمرقند به جهت اميرزاده محمد جهانگير خلد ملكه پيش او آيند و چنگيز اغلان و عبد الكريم بن امير سيف الدين را مقرر گردانيد كه در مقابل امير - مضراب بهادر در ترمذ كنار آب را محافظت نمايند و سلطان بايزيد را [ 3 ] با جمعى از عساكر به كالف [ 4 ] « 1 » فرستاد كه مقابل اميرزاده اعظم اعدل - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان - خلد اللّه ملكه - نگاه دارند و خود به سمرقند رفت . چون بدانجا رسيد بر شهر هيچ دست نيافت و گرد دروازه نتوانست گشت . دو سه روز بر كوشك دلگشاى و كانگل « 2 » و آن نواحى گذرانيد . و از اين طرف چون بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - به منزل قاوتو [ 5 ] رسيد از پيش امير شاه ملك ايلچى رسيد و سر دولتيمور تواجى رسانيد كه او را امير شيخ نور الدين فرستاده بود كه لشكرهاى نواحى سمرقند را ضبط كند . امير مدبر [ 6 ] شاه ملك او را گرفته بود و به قتل رسانيده سر او [ را ] به اردوى همايون فرستاد .
هامش
[ 1 ] . ت : نور قبره .
[ 2 ] . م و ل : اتان .
[ 3 ] . م : سلطان ابراهيم را بايزيد را .
[ 4 ] . ت : كلف .
[ 5 ] . م : بدون نقطه .
[ 6 ] . ت : ندارد .
( 1 ) كالف : شرف الدين على يزدى به صورت ( كلف ) ثبت كرده و در شعرى از « گذر كلف » ياد نموده است ( ظفرنامه ج / 1 ص 226 ) در مراصد الاطلاع ص 144 موضوع مذكور همان « كالف » ثبت شده است و نيز - حاشيه ص 367 همين كتاب .
( 2 ) كانگل : فصيحى خوافى نوشته است « طرح فرمودن امير صاحب قران ( امير تيمور ) باغ دلگشا را در سمرقند در كانگل و بنياد باغ مذكور در سال 799 ، به صورت كانكل هم ضبط شده ( مجمل / 140 و 143 ) .