دولت اندر پيش و فيروزى ز پس * نصرت اندر قلب و عزت بر جناح
چون رايات همايون به منزل مرو رسيد ، از بزرگان سمرقند ، مقدمهم : خواجه عبد الاول « 1 » و خواجه عصام الدين « 2 » و مولانا قاضى صلاح الدين و مولانا قطب الدين و اميرك دانشمند و خواجه فضل [ بن ] ابو ليث سمرقندى « 3 » [ با ايشان ] عرضه داشتى [ 1 ] آمدند و نوكران امير موسىكا و امير بابا تيمور نيز مصاحب ايشان [ 2 ] رسيد ، مضمون مكتوب و [ 3 ] عرضه داشت ايشان آنكه : در روز دوشنبه شانزدهم ذى الحجهء مذكور خبر محاربهء امير شيخ نور الدين با امير شاه ملك به سمرقند رسيد و همان روز محمد البقرا به در دروازه شهر آمد و سخن امير شيخ نور الدين رسانيد . سمرقنديان جواب ندادند و تير انداختند . تير چرخى [ 4 ] « 4 » به محمد البقرا رسيد . او را بر پلاسى نهاده از آنجا دور تر بردند و در روز جمعه امير شيخ نور الدين به خود بيامد به درب شيخزاده كه محافظت آن به اسم خواجه عصام الدين و اولاد شيخزاده ساغرچى بود . كس جواب نداد . به درب آهنين رفتند كه محافظت آن به خواجه عبد الاول گفت در جواب امير شيخ نور الدين كه ما مردمان طالب علميم ، [ 5 ] ما را با حكومت
هامش
[ 1 ] . ت : با ايشان عرضه داشتى ، در حاشيه آمده .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . م : جرخى ، ل : چرخى ، ت : حرحى .
[ 5 ] . ت : خواجه عبد الاول جواب گفت كه ما مردم طالب علميم .
( 1 ) سيد رضى الدين عبد الاول فرزند سيد معين الدين مرتضى فرزند سيد صدر الدين يونس الحسينى از « اجله سادات خراسان » . ( رجال حبيب السير ص 97 )
( 2 ) خواجه عصام الدين به مزيد جاه و جلال و علم و كمال از ساير علماى ماوراء النهر امتياز تمام داشت و مدتى مديد در آن ولايت به منصب شيخ الاسلامى سرافراز بوده همت بر تقويت اركان شريعت مىنگاشت ( رجال حبيب السير ص 118 )
( 3 ) فضل الله سمرقندى : او را به واسطه كثرت دانش در علم فقه ابو حنيفه ثانى گويند و با آنكه اعلم علماى سمرقند بوده ميل به شعر و معما نيز مىفرمود . . . و خواجه از جمله شاگردان سيد شريف است . ( مجالس النفايس امير عليشير نوائى ، ص 201 ) .
( 4 ) چرخ از آلات جنگ كه با آن تير و سنگ پرتاب كنند ، جرح هم گفته شده معرب چرخ است ( دهخدا ) . تير چرخى براساس نسخه « ل » در متن آمده است يا تير جرحى براساس نسخه « م » . ممكن است جرح به معناى زخم ( معين ) باشد يعنى از تير جرحى ، به محمد البقرا رسيد .