هرچه تمامتر هلاك گردانيدند و سرش را باز كرده به اصفهان فرستاده تنه [ 1 ] او را ريسمان در زاولانه « 1 » بسته بكشيدند و از دروازه بيرون برده در سه پايهئى كه پهلوان جلال عصار سنگ كمر مىگرفت ، بياويختند و بعد از دو سه روز اميرزاده اسكندر بدان محل رسيد ، فرمود تا خروارى چند هيمه آوردند و جسم او را بسوخت و [ 2 ] باقى امرا [ و لشكريان ] كه متفرق شده بودند ، مجموع پيش اميرزاده اسكندر جمع گشتند .
و در اين حال كوتوال شهر و قلعه يزد باوجود آنكه نوكر قديمى خاندان عمر شيخى [ 3 ] بود ، در اين قضيه اظهار مخالفت كرد و امير عبد الصمد و طاهر را كه بدان جانب [ 4 ] رفته بودند ، بىمحابا بگرفت و خاتون معظمه بيك ملك آقا را كه در آن واقعه سراسيمه گشته بود ، غارت كرد و با اكثر پرستاران آن حرم بىحرمتى كرد .
مخدومه خود را از شهر بيرون راند . و چون اميرزاده اسكندر بر اين حال مطلع شد ، امير عبد الله و عبد الكريم و محمود خوارزمى را با لشكرى به محاصره يزد فرستاد و به نفس خود بعد از ضبط [ 5 ] ممالك فارس و نواحى آن عزيمت دار الامان اصفهان كرد و در صحراى كوشك زر « 2 » قوريلتاى « 3 » فرمود ، امرا را جمع كرد و مشورتها نمود .
قبل از اين ايام سلطان معتصم بن سلطان زين العابدين [ 6 ] بن شاه شجاع كه اميدگاه دودمان اويسيه و پشت و پناه خاندان مظفريه گشته بود و احوال او چنان بود كه چون پدرش را به سمرقند بردند ، او به جانب شام افتاد . بعد از وفات حضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - متوجه عراق گشته چندگاه در لرستان گذرانيد و از آنجا به تبريز
هامش
[ 1 ] . ل : فرستاده شد .
[ 2 ] . ت : از « و در مزار شيخ سعدى . . . » تا اينجا ندارد ، بجاى اين چند جمله عبارت : « با عقوبتى تمام او را هلاك كردند » آمده است .
[ 3 ] . ت و ل : عمر شيخ .
[ 4 ] . ت : بدانجا .
[ 5 ] . م و ل : حفظ .
[ 6 ] . ت : ايام معتصم بن زين العابدين .
( 1 ) زاولانه : بندى است از آهن كه بر پاى ستور و مردم ديوانه و مجرم نهند ( آنندراج ) .
( 2 ) كوشك زر : به آن كوشك زرد هم گفته شده است ، دهى است از دهستانهاى آباده ، در 25 كيلومترى جنوب غربى شهر اقليد در جنوب آباده قرار دارد . سيد محمد تقى مصطفوى در كتاب اقليم پارس ص 327 كوشك زر را مفصلا توضيح داده است .
( 3 ) قوريلتاى : ( مغولى ) مجمع عظيم بود كه براى مشاوره و كنكاش انعقاد يابد ( آنندراج ) .