و جوابهاى محكم شنيد و اميرزاده اسكندر بهادر با آن مقدار مرد كه داشت در اندرون دروازه موردستان بود .
در آن حالت و آن روز از طرفين تا شب تيراندازيهاى مردانه و جنگهاى بهادرانه كردند . آخر روز يكى از امرا گريخته روى به دروازهء موردستان « 1 » آورد ، دروازه گشوده او را به شهر آورد . و خواجه حسين شربتدار در دروازه بيضا « 2 » به محاربت مشغول بود . از اين خبر سراسيمه شد و چون ديد كه كارى از پيش نمىرود ، روى بهطرف جعفرآباد آورده متوجه يورت شد و امرا و لشكريان ميل به جانب اميرزاده كردند و از دروازه سعادت « 3 » ايشان را به شهر آوردند و چون بعضى از امرا و لشكريان درآمدند ، دروازه را بستند و اميرزاده اسكندر و خواص او در اندرون دروازه موردستان بگشايند تا امرا و لشكريان درآيند و اثر عبور بر صراط ظاهر شد .
القصه ، چون نماز شام در رسيد ، اميرزاده اسكندر سوار شده شمشير برهنه در دست و خواص او قريب دويست سوار و پياده شمشيرهاى برهنه در دست گرفته و مشاعل بسيار افروخته به عظمتى بىاندازه و غلبه تمام كه از بيرون آمده بودند به ايوان سلطنت فرمود و پروانچه « 4 » به صاحب اعظم خواجه علاء الدين رسانيدند كه به دستور دو سه شبانه روز سابق اهتمام نموده باروى شهر را محافظت نمايند مبادا كه آن نابكار نمك به حرام مخدومكش حركتى كند . [ 1 ] [ و حسين شربتدار ديد كه او را كارى از پيش نمىرود و هر زمان نكبت و خذلان او زيادت مىشود ] . روز ديگر على الصباح با معدودى چند بهطرف كرمان فرار نمود و باقى لشكر هركه آنجا ماند [ ه بود ] ، همه پيش اميرزاده اسكندر رفتند . جماعتى كه شرار آن شر از ايشان
هامش
[ 1 ] . ت : از « و به ميدان سعادت درآمده » تا اينجا چنين است :
« از چهار طرف شهر جنگ درانداختند چون شب درآمد بعضى از امرا ميل به جانب اميرزاده اسكندر كردند و چنين استماع افتاد كه اول كسى از اتباع اميرزاده سعيد شهيد كه به لشكر اميرزاده اسكندر ملحق شد ، امير جنيد تواجى بود » .
( 1 ) دروازه موردستان : همين « دروازهء باغشاه » فعلى است - كرامت الله افسر - تاريخ بافت قديمى شيراز ص 51
( 2 ) دروازه بيضا : همين « دروازهء كل مشير » دورهء اخير ، كتاب سابق ص 77
( 3 ) دروازهء سعادت : « دروازهء سعدى » دورهء اخير ، كتاب سابق ص 104 .
( 4 ) پروانچه : قاصد ، بريد ( دهخدا ) ، فرمان پادشاهان ، حكم ( معين )