تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
قفچاق « 1 » رسيدند و سبب آمدن ايشان آن بود كه چون خبر بديشان رسيده بود كه حضرت سلطنت شعارى به ماوراء النهر رفته است و ممالك ماوراء النهر و تختگاه [ 1 ] سمرقند تا حدود مغولستان به تمام مسخر و مضبوط گردانيده و ايشان پادشاه و امير و صاحب اختيار دشت قفچاق و ممالك اوزبك « 2 » بودند ، نوكران تعيين كرده تا بيلاكات پادشاهانه از شانغار [ 2 ] و جانوران شكارى و غيره از تنسقات آن ديار هريك على الانفراد « 3 » اظهار دوستى و يك جهتى نموده طريقهء مصادقت و مخالصت به اظهار رسانيده ، مضمون رسالت آنكه از خاص و عام حكايت و مكارم اخلاق و شرح مآثر اعراق « 4 » آن جناب استماع افتاده تا غايت كه خطهء فاخره سمرقند كه منشاء دولت و مبدأ سعادت است ، به فر قدوم مبارك زينتى تازه يافت و به تجديد تقليد [ 3 ] امور ولايت و تاكيد عقود عنايات تعلق به فرمانبرداران ديوان گرفت و به فر رايت [ 4 ] همايون آفتاب معالى به اختر [ 5 ] خويش خراميد و حق در مركز خويش قرار گرفت . واجب نمود به جهت استقامت امور و انتظام مزيد رفعت و مكنت شرايط تهنيت به جاى آوردن و وظيفهء مصادقت و اتحاد به ظهور رسانيدن . ملتمس آنكه بعد اليوم اصلاح ذات البين و وفاق « 5 » جانبين حاصل باشد . شعر
چو ما دوست باشيم با يكدگر * بود راهها ايمن از شور و شر
حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - ايلچيان ايشان
هامش
[ 1 ] . ت : جلگاى . [ 2 ] . ت : شونقار . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 4 ] . ل : از « مبارك » تا اينجا ندارد . [ 5 ] . ت : « به اختر » ندارد . ( 1 ) قفچاق : همان قپچاق است ، ناحيه پهناورى است در شمال بحر خزر كنار ساحل جيحون واقع است . ( و امبرى ، سياحت درويشى دروغين ص 434 ) . ( 2 ) اوزبك : آن را ازبك هم نوشته‌اند ، ازبك اسم مردمى است كه از انتهاى جنوبى درياى « آرال » تا « كمول » در سرزمين « خيوه » متفرق بوده‌اند ، همان ص 440 . ( 3 ) على الانفراد : انفرادا ، جدا ، به تنهائى ، يك تنه . ( 4 ) اعراق : ج عرق ، به معنى رگ و ريشه و بيخ درخت ، اصلها ، در تداول فارسى زبانان : پدران ، اصل و نسب و آبا و اجداد ( دهخدا ) . ( 5 ) وفاق : سازوارى ، همراهى ، يكدلى ، ضد نفاق ( نفيسى ) .