خواجه شمس الدين محمد مشرف را مقرر فرمود كه مصاحب امير سيد على به سارى رود و مضمون اين كلمات از بندگى حضرت به سيد مرتضى رسانند كه حضرت صاحب قرانى - انار الله برهانه - چنانچه ذكر آن گذشت - زمام تصرفات آن نواحى به دست نواب و گماشتگان امير سيد على « 1 » باز گذاشت و ما همچنان آن ولايت را بر او مقرر داشتيم و به قليل و كثير با او مضايقتى نرفت . حالا چنان استماع افتاد كه برادر او سيد مرتضى با او بنياد خصومت نهاده و او را از آن مواضع ازعاج « 2 » فرموده و از اينجانب نيز هيچ تحاشى ننموده . اين معنى از صدق فراست و فرط كياست و وفور بيدارى و غايت دوربينى و نهايت پيشانديشى او دور مىنمايد ، چه هيچ عاقل بىموجبى ظاهر وحشت حضرتى كه منبت « 3 » نهال آمال ايشان بوده باشد ، به دل راه ندهد ، معلوم او گشته باشد كه ما عنايت رعايت چنان بندگان بر خود لازم مىدانيم و به شواهد اقوال دانسته باشد كه چون پناه بدين جانب آورده ملتمساتى كه نمايد ، هيچ توقف نخواهيم فرمود . پس او را نيز مراسم متابعت و مشايعت به تقديم [ 1 ] [ مى ] بايد رسانيد و در محافظت بر دقايق طاعت و فرمانبردارى غفلت نمىبايد نمود و يقين دانست كه مقدم آن طايفه كه در جهان بوده و هست و خواهند بود البته سر آن قوم گويند [ 2 ] و پيشواى هر گروه را سرور ايشان دانند . پادشاه سپاه را به مثابه سر است تن را كه مجمع حس و محل عقل و موضع سمع و مقر بصر [ 3 ] و آلت ذوق در آدمى او باشد [ 4 ] و سپاه پادشاه را به منزلت اعضا و جوارح تن را بىسر قوام حيات اعضا ممكن نگردد و نظام عقد جوامع [ 5 ] جوارح ميسر نشود و همه به دو گويند و شنوند و به دو دانند و به دو خوانند و به دو خورند و به دو آشامند .
هامش
[ 1 ] . ت : به اقامت .
[ 2 ] . ت : مقدم هر طايفه سر آن قوم گويند .
[ 3 ] . ت : ود
[ 4 ] . ت : و آلت ذوق و عدت مصع ( ؟ ) در آدمى او باشد .
[ 5 ] . ت : ندارد
( 1 ) از خانوادهء سادات مرعشى مازندران ، دورهء حكومت از 820 تا 837 ( احسن التواريخ ص 680 و ظهير الدين مرعشى - تاريخ طبرستان و رويان ص 334 جهت اطلاع بيشتر - ظهير الدين مرعشى - تاريخ طبرستان و رويان ص 256 - 302 ) .
( 2 ) ازعاج : از جاى بركندن ، از جاى برانگيختن ( تاج المصادر بيهقى ) برخيزانيدن ، قلع از مكان ( دهخدا ) .
( 3 ) منبت : رستنگاه گياه و محل روييدن گياه ( نفيسى ) .