را تربيت و عنايت فرموده به كلاه و كمر پادشاهانه و خلع خسروانه و اسبان گرانمايه بنواخت و بيلاكات مناسب تعيين فرموده امير حسنكا را كه به سجاحت [ 1 ] « 1 » خلق و فصاحت نطق و رجاحت [ 2 ] عقل موصوف و مذكور بود ، مقرر فرمود كه مصاحب ايشان پيش پادشاه فولاد [ خان ] [ 3 ] رود و از بهر اميرزاده جوانبخت در صدف شهريارى و درى برج كامكارى نور حدقهء سلطنت و نور حديقهء مملكت ،
شعر
آنكه نابيناى مادرزاد اگر حاضر شود * در جبين [ 4 ] عالم آرايش ببيند سرورى
اميرزاده جوكى بهادر - متع الله المسلمين به طول بقائه - طلب كريمهئى از آن خاندان خانى و دودمان چنگيز خانى كرده دختر امير ادكو را كه از قوم منكقوتاند ، نامزد گردانيده لواحق دوستى به سوابق دلجوئى پيوندد و اسباب بيگانگى به لطف حال يگانگى رسانيده رياض عهد موانست نضارت از سر گيرد و قواعد الفت به تازگى تاكيد يابد ، انعقاد [ 5 ] عقد مواصلت و ازدواج كه واسطه عقد موافقت و امتزاج است و فتح الباب « 2 » ابواب مصادقت و ابتهاج دست دهد ، وسايل محبت با قراين قرابت [ 6 ] دست در هم زند و هردو مملكت يكى شود ، انداقدا « 3 » شوند و تجار آمدوشد كنند .
چون امير حسنكا با ايلچيان متوجه آنجانب گشت ، در اثناى اين حال جماعتى تركمانان كه در آقريچه [ 7 ] « 4 » و حوالى دهستان مخيم و چراگاه ايشان بود ، در واقعه پير پادشاه كه ياغى گشته بود ، متفرق شده بودند و هريك به طرفى گريخته ، در اين ايام كلانتران ايشان تيمور سالار و غيره ايل والوس خود را جمع كرده
هامش
[ 1 ] . ت : بساحت .
[ 2 ] . م : رجاجت .
[ 3 ] . م و ل : ندارد ، در بالاى واژه فولاد در نسخه ت آمده است .
[ 4 ] . ت : در چنين .
[ 5 ] . ت : انقياد .
[ 6 ] . ت : قوانين .
[ 7 ] . م و ل : افرنجه .
( 1 ) سجاحت : نرم خويى ( معين ) .
( 2 ) فتح الباب : گشادگى كارها ، آغاز و موسم ( غياث ) .
( 3 ) انداقدا : دوست برادر ( احسن التواريخ ) .
( 4 ) آقريچه : شايد « آقچه » كنونى است كه به فاصله 9 فرسنگى شمال شرقى شبورغان بر سر راه بلخ قرار دارد ( نقشه افغانستان ) .