اعضا گاهى از [ 1 ] رميم « 1 » و رفات « 2 » ممتاز تواند بود كه سر از جملهء علل و آفات مصون [ 2 ] باشد و هنگام حركات و سكنات آن برقرار ماند كه او را زحمت علتى در راه نيامده باشد . اما بقاى او بر بقاى اينها موقوف نيست و حيات او از حيات اينها استغنا دارد . معذلك ما از اين دقيقه غافل نيستيم و اين معنى را به حقيقت تصور فرمودهايم كه سر ، سرى گاهى تواند كرد كه جوارح و اعضا را سرسرى نگيرد و تن را اطرافى سليم و قوائى صحيح [ 3 ] باشد . پس چنان كه او ايشان را در بقاى وجود محتاج اليه است ، ايشان او را در كمال احوال ناگزيرند . بدين موجبات همگنان را تن در معاونت و مراقدت « 3 » يكديگر بايد داد و هركس را بدانچه وظيفه اوست ، بر دوام قيام مىنمود تا كارها از سمت اقتصاد [ 4 ] « 4 » منحرف نگردد و در مقام مرام قرار گيرد . اين نصايح و مواعظ مىفرمائيم و به اساس رشدى كه از ناصيهء روزگار مرتضوى شنيدهايم ، واثقيم [ 5 ] [ و او هم كه ] به سمع تحقيق خواهد شنيد و اگر در دل انديشه فاسد و در دماغ غرورى باطل دارد ، بيرون خواهد كرد و قدر كه آن انديشه مستحكم شده باشد و آن غرور خيال امكان گرفته ما امروز در حدود خراسان كه مركز دايره دولت و مدار ملك جهان است ، با هشتادهزار [ مرد ] سوار متمكن نشسته خاطر از جمله جوانب فارغ و ضمير به هيچ چيز رجوع [ 6 ] نه . از اطراف جهان رسولان مىرسند و به تجرى رضاى ما توسل مىجويند و احوال آن مملكت ظاهرا احتياج به تجشم « 5 » ركاب همايون نداشته باشد ، عساكرى كه هم در آن حدود در قلاع و سرحدها هستند و امتثال ما را وراى [ 7 ] طاعت خدا مىدانند و انقياد آن را بر خود از فرايض مىشمرند ، مرفه و فارغ نشستهاند و چشم انتظار را چهار كرده تا چه وقت به خدمتى [ مامور ] گردند و نام دفع كدام طاغى شنوند ، اگر فرمان شود و او نصيحت
هامش
[ 1 ] . ل : از « جوارح ميسر » تا اينجا ندارد .
[ 2 ] . ت : مصوب .
[ 3 ] . ت : سليم .
[ 4 ] . ت : دو حساب .
[ 5 ] . ت : ندارد .
[ 6 ] . ت : موزع .
[ 7 ] . ت : از راى .
( 1 ) رميم : استخوان پوسيده ( منتهى الارب ) .
( 2 ) رفات : ريزهء استخوان ، رميم ، استخوان ريزه ريزه ( دهخدا ) .
( 3 ) مراقدت : هم پشتى كردن ، يارى كردن ( المنجد ) .
( 4 ) اقتصاد : ميانهروى در هر كارى ( آنندراج ) .
( 5 ) تجشم : زحمت كشيدن ، تحمل رنج و سختى كردن .