شريف و وضيع را در قضيت معدلت يكسان دارد و قواعد و معاقد انصاف را تمهيد و تاكيد بسزا دهد .
شعر
عدل كن زانكه در ولايت دل * در پيغمبرى [ 1 ] زند عادل
در شبانى چو نيك بود كليم * داد پيغمبريش إله كريم
شه كه عادل بود ، ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال
و رايت ظلم و آيت جور [ 2 ] منكوس « 1 » و مطموس « 2 » گرداند و از دعاى ستم رسيده كه « اتقوا دعوة المظلوم » « 3 » پهلو تهى كند و در وقت حركت و اقامت از مصلحت عام و نظم كلى فارغ و غافل نباشد و آنچه به نحج آمال و ترفيه « 4 » احوال رعايا بازگردد ، به تقديم رساند و در حفظ حصون و قلاع شرايط حزم و احتياط به جاى آرد و بر مرور ايام قاعدهء خيرات ممهد و بناى حسنات مشيد « 5 » دارد و نام نيك و ذكر خير بر چهرهء روزگار ابد الدهر باقى و پايدار [ 3 ] گذارد .
شعر
نماند [ 4 ] به گيتى كسى پايدار * همان به كه نيكى بود پايدار
* * *
[ تزود من الايام خيرا فانه * اذا ما مضى يوم فليس بعايد ] « 6 »
بعد از ترتيب امور و نسق آن ديار ، هماى رايت خورشيدفر در شانزدهم شعبان -
هامش
[ 1 ] . م و ل : پيغامبرى .
[ 2 ] . ت : رايت جور و رايت ظلم .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . م و ل : نيايد .
( 1 ) منكوس : نگونسار و سرنگون ( غياث ) .
( 2 ) مطموس : ناپديد شده و محو شده ، ( دهخدا ) .
( 3 ) بترسيد از دعاى ستمديده . اين حديث از پيامبر اسلام روايت شده است صحيح بخارى باب الزكاه ، ص 63 ، مسلم بن الحجاج باب الايمان صفحه 29 سنن ابى داود - باب - الزكاة صفحه 5 .
( 4 ) ترفيه : آسودگى و آسايش دادن و خوشوقت گردانيدن ( غياث اللغات ) .
( 5 ) مشيد : برافراشته ( منتهى الارب ) . افراخته ، مرتفع ( نفيسى ) .
( 6 ) از روزها توشهء خير بردار كه همانا وقتى روزى گذشت ديگر برگشتنى نيست .