كه تبعهء آن وخيم و عاقبت آن ذميم « 1 » است ، از ساحت سينه دور دارد . « فالملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » « 2 » و در جوامع اقبال عنان عادت و سيرت به دست عقل و بصيرت دهد و بر صوب اعتدال اوساط پايد [ 1 ] و از تفريط و افراط حواشى تحاشى « 3 » لازم شمرد و « على التخصيص و التنصيص » در اعطا و انفاق ايجاز و اسعاف [ 2 ] « 4 » به حد تبذير و اسراف نرساند و در جمع ذخاير و اقتناى « 5 » خزاين نام خويش را از وصمت بخل و امساك صيانت كند و فحواى « عليكم بالنمط الاوسط » « 6 » گوش هوش فرو خوانده به سمع خرد اصغاء نمايد تا هم قاعده ملكش ممهد گردد و هم بنياد دينش موكد ماند و در عاجل و آجل به سعادت مويد باشد و كافهء رعاياى ممالك مذكوره كه به ديوان او اختصاصى يافتهاند در حرز حمايت و حصن رعايت خويش بدارد و در ظل رحمت و كنف رافت خود ماوى دهد و نواب خويش را به حدى بليغ و فرمان جزم امر كند تا جز طريق راستى و جادهء مرحمت نسپرند و اقتناى ذخيره نيك [ 3 ] نامى را در باب بندگى خرد بشمرند و در تحصيلات اموال از قانون معهود و رسم قديم نگذرند و نام خوب كه مجدد طراوت ملك بود و دعاى خير كه موكد قاعده دولت شود و ثناى جميل و ثواب جزيل كه منتج كمال سعادت گردد ، حضرت ما و روزگار آن فرزند را حاصل آرند . و السلام على من اتبع الهدى « 7 » [ تمت ] .
ذكر تفويض ممالك بلخ و طخارستان با توابع و مضافات آن به اميرزاده اعظم اعدل ابراهيم سلطان - خلد ملكه [ 4 ] -
بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - بعد از تسخير
هامش
[ 1 ] . ت : او نشاط يابد .
[ 2 ] . ت : اشفاق .
[ 3 ] . ت : نيكو .
[ 4 ] . ت : اميرزاده ابراهيم سلطان .
( 1 ) ذميم : نكوهيده ، ناستوده ، مذموم ، زشت ، ناخوش ( دهخدا ) .
( 2 ) پس حكومت با كفر باقى مىماند اما با ظلم باقى نمىماند .
( 3 ) تحاشى ، به يك سو شدن ( منتهى الارب ) . كناره كردن از چيزى ( فرهنگ نظام ) .
( 4 ) اسعاف : برآوردن ، گزاردن . اسعاف حاجت : روا كردن حاجت ( دهخدا ) .
( 5 ) اقتنا : كسب كردن ، حاصل كردن ، ذخيره كردن ( دهخدا ) .
( 6 ) بر شما باد روش ميانى .
( 7 ) سلام بر آنان كه از هدايت پيروى مىكنند .