ذكر كشته شدن سلطان على بن پير پادشاه بن لقمان بن طغا تيمور خان - غفر الله لهم [ 1 ]
در اين سال هشتصد و دوازده سلطان على بن پير پادشاه كشته شد و صورت اين واقعه چنان بود كه چون بندگى حضرت كرت دوم [ 2 ] لشكر به مازندران كشيد و پير پادشاه گريخته به جانب رستمدار رفت - چنانچه ذكر آن گذشته است [ 3 ] - و حضرت سلطنت شعارى به جانب دار الملك معاودت نمود ، پسر پير پادشاه سلطان على به الهام بخت و تلقين سعادت متوجه جناب سلطنت شعارى گشته در دشت خاوران « 1 » به حوالى مهنه به بساط بوس مشرف گشت . بندگى حضرت دربارهء او تربيت و عنايت فرموده او را عزيز و مكرم گردانيد و به محلى مرموق [ 4 ] و مكانى مغبوط « 2 » فرود آورد و مواجب نوكران و حواشى تعيين فرمود . چون يورش سجستان پيش آمد ، در آن ولا ملازم ركاب همايون بود . بعد از فتح قلعهء فراه ناگاه بىموجبى به سبب خبث ضمير و مكيدت عقيدت خود روىگردان شده از اردوى همايون فرار نمود و پدرش پير پادشاه در ولايت رستمدار متوفى گشته بود . بر اميد آنكه نوكرانى كه آنجا مانده باشند ، پيش او آيند و ضبط مخلفات پدر بزرگوار نامدار [ 5 ] كند ، متوجه آن ولايت شد . چون بدانجا رسيد ، جمعى از نوكران پدرش پيش او آمدند و امير [ 6 ] كيومرث رستمدارى او را مددكارى تمام كرد و بعضى از مردم اوباش و هرجائى بر او جمع شدند و به زخارف « 3 » تمويه و تلبيس و زور « 4 » و غرور فريفته گشت و نيز خبر شنيد [ 7 ] كه رايات همايون به جانب ماوراء النهر رفته است . او را داعيه آن شد
هامش
[ 1 ] . ت : « خان غفر الله لهم » ندارد .
[ 2 ] . ت : دويم .
[ 3 ] . ت : گذشت .
[ 4 ] . ت : مرقوب ( ؟ ) .
[ 5 ] . ت : « بزرگوار نامدار » ندارد .
[ 6 ] . ت : ندارد .
[ 7 ] . ت : شنيده بود .
( 1 ) دشت خاوران : ولايت ابيورد را خابران يا خاوران مىگفتند ، و مركز آن مهنه يا ميهنه است ، لسترنج - خلافتهاى شرقى ص 420 .
( 2 ) مغبوط : محسود ، مورد غبطه و آرزو ، خوشبخت ، بهرهمند ، نيكبخت ( نفيسى ) .
( 3 ) زخارف : ج زخرف ، آرايشها ، آنچه عمارت و يا هر چيز ديگر را بدان بيارايند ، زينتها ، وسايل آراستن و پيراستن ( دهخدا ) .
( 4 ) زور : دروغ ، فريب ، نادرستى ، ناراستى ( معين ) .