اليه ابرءهم لعياله » « 1 » و عمال و كاركنان خود را وصيت كند تا حسن محبت و سجيت « 2 » كار بندند و سويت « 3 » ميان رعايا نگاه دارند و جانب ضعفا به جهت تجرى « 4 » رضاى اقويا فرو نگذارند و با همگنان شيوهء استمالت ورزند نه طريق استطالت « 5 » و اثارت ، [ 1 ] وجوه اموال از عمارت اعمال كنند نه از راه اكتساب و بال « 6 » و اجازت ندهد كه از دستورات متداول و قوانين متعارف عدول نمايند و در قواعد معاملات قديم تزلزل پيدا آرند و داروغگان و گماشتگان خود را بر آن دارد كه مراسم حسن سياست احيا كنند و روا ندارد كه از متعديان بر مهتديان تطاولى و از متهتكان « 7 » بر متنسكان « 8 » زيادتى رود و از آن غافل نباشند كه ناگاه شريران ، نايره فتنهانگيزند و از دايرهء صلاح قدم بيرون نهند ، بلكه از كمال سياست و فرط حراست ايشان بايد كه هر متغلب « 9 » در رنج و بليت منقلب [ 2 ] باشد ، و بيگانه و خويش به كار خويش مشغول و رعايا و ايالت [ 3 ] او را خواهان و دولت ما را دعاگويان بايد كه فرزند اعز - اطال الله فى الملك بقائه و جعل عن الحوادث وقاه « 10 » - اين وصايا را كه بهترين هداياست ، به سمع اعتماد و اعتداد بشنود و در كلى احوال بر جادهء اين شرايط و عهود رفته و اقوال ما را قبول و افعال ما را مقتدى و متبوع داند .
فحق على ابن الصقران يشبه [ 4 ] الصقرا « 11 »
سكان و اهالى آن مواضع را بدين موهبت و سعادت عظمى كه غايت اقبال ايشان
هامش
[ 1 ] . ت : اشارت .
[ 2 ] . ت : متغلب .
[ 3 ] . ت : ايادت .
[ 4 ] . م : شبه .
( 1 ) - ص 46 .
( 2 ) سجيت : خوى ، طبيعت ( منتهى الارب ) .
( 3 ) سويت : برابرى ، با اعتدال ( غياث ) .
( 4 ) تجرى : جرئت و دليرى ( نفيسى ) .
( 5 ) استطالت : دراز شدن ، درازى ، طول ( دهخدا ) .
( 6 ) و بال : گناه ، تقصير ، عيب ، خطا ( نفيسى ) .
( 7 ) متهتك : بىپروا ، رسوا ، مفتضح ، پرده دريده ( دهخدا ) .
( 8 ) متنسك : پارسا ، و خداپرست ( نفيسى ) .
( 9 ) متغلب : مستولى و زبردست و قادر ( نفيسى ) .
( 10 ) خداوند بقاى او را در حكومت طولانى گرداند و از حوادث او را نگهدارد .
( 11 ) سزاوار است كه فرزند « باز » شبيه « باز » باشد .