تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
و به استظهار آن خصمان چيره شوند و خيره گردند ، همداستان [ 1 ] نبايد شد كه در عهود سابقه هر فسادى كه به حريم ملكى راه يافته است ، تباشير آن مداجات « 1 » كبرا و معادات امراى حشم بوده است با يكديگر و نص تنزيل مصدق اين مقال و محقق اين حال است ، عند قوله تعالى [ 2 ]
« وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ - الصَّابِرِينَ
[ 3 ] [ 1 ] » « 2 » و اصحاب ديوان را امر بايد فرمود تا مواجب ايشان بر ايشان مقرر دارند و به وقت ميعاد تمامت برسانند و از ظلم بر رعيت مستغنى باشند و در وقت اثبات و اطلاق و اعطا و انفاق به نفس خويش استعراض « 3 » لشكر و استكشاف هر يك گروه هر كسى را درخور مواجب چهارپاى [ 4 ] و سلاح به واجب طلب كنى و بر اقتداى اقتضاى
« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى
[ 2 ] « 4 » » هركه را در نكو خدمتى آثار مرضى پديد آيد ، مواجب بيفزايد و باز آنكه در اقامت مراسم بندگى تاخير و تقصير جايز دارد ، بعد از تحقيق و وضوح به نيت [ 5 ] « 5 » و نوميدى از اساس رشد [ 6 ] بلاى حرمان بر وى گمارد و آن را كه شقاوت بر كفران نعمت حمل كند و طريق خذلان و عقوق و نسيان حقوق پيش گيرد و پند و نصيحت را به منع و ابا مقابله كند ، حكم سياست بر وى ببايد راند تا هركس ثمرهء فعل خويش بيابد و پاداش عمل خود بيند ، چه در كار ملك هيچ خلل زيادت از آن نتواند بود و در نهاد سياست هيچ حادث از آن قادح‌تر « 6 » نباشد كه قومى در خدمت
هامش
[ 1 ] . ت : خيره شوند همداستان . [ 2 ] . ت : قوله . [ 3 ] . ت :« وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ »ندارد . [ 4 ] . م : خود چهارپاى مواجب . [ 5 ] . م و ل : سنت . [ 6 ] . ت : ريشه . [ 1 ] قسمتى از آيه 46 سوره 8 . [ 2 ] از آيه 39 تا 41 سوره 53 . ( 1 ) مداجات : مدارا كردن ، پوشيدن دشمنى را ، منافقت كردن ( دهخدا ) . ( 2 ) و مناقشه مكنيد كه دل به ترس دهيد و نيرويتان سست شود صبورى كنيد كه خدا يار صابران است . ( 3 ) استعراض : طلب عرضه كردن چيزى ( المنجد ) ، استعراض لشكر : سان لشكر از برابر فرمانده ( معين ) . ( 4 ) و انسان جز حاصل كوشش خويش چيزى ندارد و نتيجهء كوشش وى به زودى ديده مىشود ، آنگاه پاداش كامل به او دهند . ( 5 ) به نيت : نهاد و آفرينش چيزى ( نفيسى ) ، سرشت آدمى ( غياث ) ، ساخت ( معين ) . ( 6 ) قادح : مضر ، قدح‌كننده ( دهخدا ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 312 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )