تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
شاه كار « 1 » متغلبه مصون دارى و آمال ايشان در مصالح زراعت به حصول مقرون وسايس عدل شحنه كار ايشان ساخته تا هر كسى با اطمينان دل به عمارت و زراعت پردازند كه حياطت [ 1 ] « 2 » ملك بىوساطت لشكر صورت نبندد و جمع لشكر بىانفاق اموال ممكن نگردد و كسب اموال بىامارت ولايت ندهد و تربيت بىسايهء سياست پادشاه ميسر نشود « لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال و لا مال الا بالرعية و لا رعية الا بالسياسية ، لا سياسة الا بالعدل » « 3 » و طوايف حشم و امناى [ 2 ] متجنده را كه نگاهداران جريم دولت و حافظان حوزه مملكت‌اند ، به اندازه ايشان در ثبات قدم بندگى و حق قدمت خدمت مراعات به واجب و رعايت جانب لازم بايد داشت و همگنان را به گشاده‌روئى و خوش سخنى بنده مطواع « 4 » و چاكر مخلص خويش گرداند كه دوستى مخدوم جز به لطف معاشرت و زبان مراعات در دل خدمتكاران جاى نگيرد . نظم
ليكن وجهك بشاشا و كلامك لينا * تكن احب اليهم ممن يعطيهم الذهب و الفضه « 5 »
و بر اتفاق كلمهء ايشان در نشر خدمات دولت و توفر « 6 » بر تحرى « 7 » رضاى يكديگر بايد كوشيد و به تنازع « 8 » و تجاذب [ 3 ] و مكاشحت « 9 » ايشان كه از آن خلل‌هاى بزرگ خيزد
هامش
[ 1 ] . ت : و احاطت . [ 2 ] . ت : اقيان ( ؟ ) [ 3 ] . ت : تماذى . ( 1 ) شاه‌كار : به معنى بيگار است كه كار فرمودن بىمزد باشد يعنى مردم را كار فرمايند و اجرت و مزدورى ندهند ( برهان ) . ( 2 ) حياطت : نگاهداشتن ( منتهى الارب ) . ( 3 ) سلطنت بدون رجال ميسر نيست و رجال بدون مال نمانند و مال بدون رعيت حاصل نمىشود و رعيت جز با سياست نمىماند . سياست جز با عدل پايدار نماند . ( 4 ) مطواع : فرمانبردار و مطيع ( نفيسى ) . ( 5 ) بايد كه روى تو گشاده و سخن تو نرم باشد تا نزد ايشان از كسى كه طلا و نقره به ايشان مىدهد محبوب‌تر باشى . ( در متن اين عبارت به عنوان نظم آورده شده در صورتى كه به شعر كمتر شبيه است ) . ( 6 ) توفر : نگاهداشتن حرمت كسى را ( نفيسى ) . ( 7 ) تحرى : جستجو كردن ، جستن ، طلبيدن ( دهخدا ) . ( 8 ) تنازع : از همديگر گرفتن چيزى ( نفيسى ) ، تناول و تجاذب چيزى ( دهخدا ) . ( 9 ) مكاشحت : دشمنى كردن ( غياث ) .