آمال و امانى است و دلايل شهريارى در ناصيه او معاينه مىتوان ديد و مخايل جهاندارى از افعال او مشاهده مىتوان كرد ، - شمس فلك السعاده بدر سماء الفطنة و السيادة المويد بتائيد الله رب العالمين مغيث الحق و الدنيا و الدين - ابو الفتح الغ - بيك گوركان - خلد الله [ تعالى ] ملكه - سپرد و هرچند آن فرزند ارجمند را در افاضت « 1 » عدل و انصاف و ايثار محاسن اوصاف داعيهء طبيعى و جاذبهء غريزى حاصل است و در تقديم اسباب دادگسترى و تنفيذ احكام ملكپرورى به هيچ تهييج و تحريض تصريح و تعريض محتاج نه . و رأى اعلا را محقق كه مربى توفيق در حجر « 2 » اقبال نتيجهئى ازو شايستهتر نپرورده است و دست قدرت بر چمن فطرت نهالى از او بايستهتر ننشانده ، از راه شفقت پدرانه و نصيحت پادشاهانه فرمود كه چون ايزد « جلت كبرياوه و تقدست اسماوه » « 3 » به كمال صنع خويش اين موهبت عظيم و عطيت جسيم ارزانى داشته است و با عجز آلت و قصور حالت از ميان خلايق به نظر اجتبا مخصوص گردانيده و در امصار « 4 » عالم و اقطار گيتى حكم ما را نفاذى به واجب و جريانى تمام داده
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
[ 1 ] » « 5 » و بدانى كه بسيار عقلا را داعيهء استغنا در هاويهء طغيان انداخته است و بطر نعمت نظر صائب و خرد را از مواضع حق نجنبانيده ، [ 1 ] بايد كه هميشه از استكانت بدايت وجود خويش بازانديشى و فضل و عنايت بىنهايت الهى نبينى و شكر اين مواهب كه از مواجب حق [ 2 ] است ، هر چند در ضبط اين حاصل به هر خاطر و مستقصى [ 3 ] هر محاسب جز اعتراف آن « لا احصى ثنآء » « 6 » نتواند بود ، به قدر طاقت به جاى آرى و تمتع نعيم جاودانى به تتبع
هامش
[ 1 ] . م و ت : نچسبانيده .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : مستغنى .
[ 1 ] قسمتى از آيه 4 سوره 62 .
( 1 ) افاضت : فيض دادن و خير بسيار رسانيدن ( دهخدا ) ، فيض رسانيدن ، بهره دادن ( نفيسى ) .
( 2 ) حجر : كناره ، كنف ( منتهى الارب ) ، مجازا : حمايت ( دهخدا ) .
( 3 ) بزرگ است عظمت او و مقدس است نامهاى او .
( 4 ) امصار : ج مصر ، شهرهاى كلان ، شهرها ( دهخدا ) .
( 5 ) - ص 6 .
( 6 ) نمىتوانم شمارم ثناى ترا .