تباين انحائها » « 1 » نفاذ تمام يافت و آراى متفرق و اهواى منتشر بر ولاى دولت قاهره مجتمع گشت و حال بندگان حضرت در جهانگيرى و كشورگشائى روشن و بىشبهت ماند و قوت و استيلاى فرمانبرداران مملكت به غايت وضوح انجاميد و رايات همايون به جانب سمرقند مراجعت نمود و دار السلطنهء سمرقند به قدوم مبارك زينتى تازه و رتبتى [ 1 ] بىاندازه يافت و به فر ماه رايت همايون آفتاب [ 2 ] معالى به اختر خويش پيوست و در اوج اقبال به نقطهء شرف و مركز سعادت رسيد .
شعر
به برج فتح رسيد آفتاب دينآراى [ 3 ] * به كامها برسيده ز فضلهاى خداى
و اسباب سرور و سلوت و فراغ و رفاهيت خلايق در هم پيوست و خاص و عام در ظل عاطفت و كنف مرحمت آسوده گشتند و در پناه امن و جوار سلامت از مخلب « 2 » نوايب و حوادث خلاص يافت و تباشير صبح انصاف به اقطار ممالك و اطراف ربع مسكون رسيد و شعاع آفتاب معدلت بر كافهء رعايا و زيردستان تافت و خبر اين فتح فرخنده و بشارت بزرگ در عرصهء گيتى منتشر شد و صيت آن به قاصى و دانى بلاد و ديار رسيد .
ذكر تفويض ممالك ماوراء النهر و تركستان به امير [ 4 ] و اميرزاده اعظم [ 5 ] مغيث الحق [ و الدنيا ] و الدين الغ بيك گوركان - خلد اللّه تعالى ملكه [ و سلطانه ] - و رافته [ 6 ]
چون احوال اين ممالك - بر اين موجب كه تحرير افتاد - مسخر و مضبوط [ 7 ] گشت ، حكومت و ايالت ممالك سمرقند و توابع به ديوان عزيز فرزند دلبند كه سلوت دل و راحت روح و قرة عين و قوت ساعد و فراغ خاطر و فتوح روزگار و مفتاح
هامش
[ 1 ] . ت : زينى .
[ 2 ] . ت : اقبال .
[ 3 ] . م و ل : از آن .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . ت : ندارد .
[ 6 ] . ت : ندارد .
[ 7 ] . ل : مسخر و مسخر .
( 1 ) با اينكه كرانههاى آن از هم دورند و جوانب آن با يكديگر مباينت دارند .
( 2 ) مخلب : چنگال مرغ شكارى و چنگال شير ( غياث ) .