موضع اترار با اميرزاده خليل سلطان ملاقات كردند و امير شيخ نور الدين نيز حاضر بود ، امرا آنچه از بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - شنيده بودند ، به عرض رسانيدند . خليل سلطان بهادر به عنايت و عاطفت بندگى حضرت [ سلطنت شعار ] مستظهر گشته و بر عهد و ميثاق او اعتماد نموده مقدمات و داد به امداد عهود و مواثيق رسوخ پذيرفت ، از سر استظهار تمام متوجه جناب سلطنت شعارى [ 1 ] - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - گشته در ازونآتا به شرف دست - بوس مشرف گشت . بندگى حضرت به اعزاز و اكرام تمام او را در آغوش آورده ، از اجتماع اين دو سعد و ملاقات آندو پادشاه روحى به دلها رسيد و گل مسرت در اندرون خاص و عام بشكفيد [ 2 ] « 1 » و مجمعى رفت كه در تواريخ عالم مثل آن مذكور و مسطور [ 3 ] نيست . بندگى حضرت دربارهء او تربيت و عنايت ما لا كلام فرمود ، رياض عهد موانست نضارت [ 4 ] « 2 » از سر گرفت و قواعد الفت به تازگى تاكيد يافت و ضماير به صفا آراسته گشت . وسايل قرابت با قراين « 3 » محبت دست در هم داد .
شعر
اتفاق هردو عالى كرد قدر تاج و تخت * اتصال هردو روشن كرد چشم ملك و دين
ملك و دولت را به هردو كرد بايد تهنيت * دين و دنيا را به هردو گفت بايد آفرين
و به ميامن موافقت ، ابواب سرور و سلوت گشاده شد و اسباب [ 5 ] عيش و عشرت ساخته و آماده گشت و مجلس انس و خرمى به سان بهشت برين آرايش و جمال يافت .
و چون اين مصالحت دست داد ، اوامر پادشاهانه در آن ديار « مع تباعد ارجائها و
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : بشكفته .
[ 3 ] . ت : مسطور و مذكور .
[ 4 ] . ت : ندارد ، ل : رياضت نضارت .
[ 5 ] . ل : ابواب .
( 1 ) شكفيدن : شكفتن و شكفته گرديدن ( نفيسى ) .
( 2 ) نضارت : تازگى ، آبدارى ( غياث ) .
( 3 ) قراين : ج قرينه .