معاهدتى التماس نمايند ، چرا كه هرچه بر زبان راند يك سر موى [ 1 ] از آن بيش و كم نكند « الوفاء لكريم شفاء [ 2 ] و لصاحبه فى مقام الافتخار اشتهار [ 3 ] و الغدر لمن اعتمده عار و شنار و نقض العهد عاقبته نار و بوار » . « 1 » اما از براى تيمن و تفال به نام بارى عز و علا چون معاهده ميان اصناف عالميان و طبقات آدميان سنتى مالوف و عادتى معروف است و مماليك را با ارباب و سلاطين [ 4 ] را با احباب در سوالف ايام اين نوع مباسطت « 2 » بوده به نيت درست و اعتقاد صافى مضمون آيت [ 5 ]
« وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ - اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا
[ 1 ] » « 3 » بر زبان آورده به دل صافى و اعتقاد پاك فرمود كه دل و زبان و ظاهر و باطن در اين سخن يكسان دارم كه قطعا و اصلا قصد جان او نكنم و او را عزيز و مكرم دارم و هرچه نسبت به دو داشته باشد ، قصد به بدى نكنم و نفرمايم و اگر كسى قصد كند « كائنا من كان » به قدر وسع در دفع آن بكوشم و در هيچ حال به هيچوجه سخن غرضخواه و حاسد [ 6 ] در حق او نشنوم .
امراى مذكور اين عهود و مواثيق از حضرت سلطان السلاطين شاهرخ بهادر خان [ 7 ] شنيده متوجه آنجانب گشتند . چون به حوالى اترار « 4 » رسيدند ، چنان معلوم شد كه امير شيخ نور الدين با اميرزاده خليل سلطان بهادر به اترار آمدهاند .
امير شاه ملك ، امير حسن صوفى و امير عليكا را پيش اميرزاده خليل سلطان فرستاد و خود در كنار آب توقف نمود . چون امير حسن صوفى و امير عليكا به
هامش
[ 1 ] . ت : يكى .
[ 2 ] . ت : للكريم شفاء .
[ 3 ] . ت : اشتهاء .
[ 4 ] . ت : سلطنت .
[ 5 ] . ت : ندارد .
[ 6 ] . م و ل : حاشيه .
[ 7 ] . ت : از حضرت سلطنت شعارى .
[ 1 ] قسمتى از آيه 91 سوره 16 .
( 1 ) وفا براى كريم شفا است و براى كسى كه وفا مىكند در هنگام فخر ، شهرتى است و خيانت براى كسى كه آن را پيشه كند ننگ و رسوايى است و عاقبت پيمانشكنى آتش و نابودى است .
( 2 ) مباسطت : با كسى فراخى ورزيدن و اين عبارت از دوستى است ( آنندراج ) .
( 3 ) به پيمان خدا وقتى كه بستيد وفا كنيد و قسمها را از پس محكم كردنش كه خدا را ضامن آن كردهايد مشكنيد كه خدا مىداند چه مىكنيد .
( 4 ) اترار : به قول فصيحى خوافى در ذيل وقايع 339 . . . و كان فاراب مشهور باترار ( مجمل 2 / 62 ) .