چون احوال آن طرف بر اين مجارى كه مذكور گشت ، استمرار يافت و حال آن كارها بر اين منوال ساخته شد ، عنان مبارك و عزيمت همايون بر مراجعت به دار الملك سمرقند منعطف گردانيد . [ 1 ]
ذكر آمدن اميرزاده خليل سلطان بهادر [ 2 ] پيش بندگى [ حضرت ] سلطان السلاطين شاهرخ بهادر - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه -
بعد از قضيه امير خدايداد - چنانچه ذكر آن گذشت [ 3 ] - اميرزاده خليل سلطان بهادر به قلعه الانكوه رفت و امير شاه ملك با لشكرها بدانجا رسيده آن قلعه را محاصره كرد . اميرزاده خليل سلطان فرمود كه راه من باز دهيد كه من از قلعه بيرون مىروم . ايشان راه او باز دادند . از قلعه بيرون آمد و پسر امير خدايداد عبد الخالق در قلعه بماند . پيش امير شاه ملك فرستاد كه اگر شما از در قلعه برخيزيد ، من از [ 4 ] عقب شما پيش بندگى حضرت آيم . امير شاه ملك از در قلعه برخاست [ 5 ] و به جانب اردوى همايون توجه نموده اميرزاده احمد ميرك [ 6 ] و امير موسى با او در اوزكند توقف نمودند . باقى امرا و عساكر منصوره باجمعهم متوجه سمرقند گشته به اردوى همايون ملحق گشتند .
چون امير شيخ نور الدين « 1 » به ميعادى كه مقرر كرده بود ، نرسيد ، بندگى
هامش
[ 1 ] . ت : معطوف .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : رفت .
[ 4 ] . ت : در .
[ 5 ] . ل و ت : برخواست ، ت : از « من در عقب شما » تا اينجا دوبار نوشته شده است .
[ 6 ] . ت : اميرك .
( 1 ) مولانا نور الدين محمد بن قاضى جلال الدين محمود الامامى مرجع اكابر خراسان و ملاذ علماى اقطار جهان بود و در اواخر زمان دولت خاقان سعيد ميرزا شاهرخ تا اوان سلطنت . . . سلطان حسين بايقرا در دار السلطنهء هرات به لوازم امر قضا اشتغال داشت و به امر درس و فتوى و نشر علوم دينيه مىپرداخت . و وفاتش در غره شوال سنهء ثمان و سبعين و ثمانمائه به حظيرهء والدهء سلطان حسين ميرزا در محل طعام خوردن به علت فجأة اتفاق افتاد و در مزار علامهء رازى مدفون گشت . ( - رجال حبيب السير ، ص 142 و نيز حبيب السير ج 3 ، ص 225 : وقايع سال 875 ) .