علاء الدوله [ 1 ] را جمعى از ملازمان متوهم ساخته كه چون سلطان احمد باز آيد ، قصد او خواهد كرد . علاء الدوله [ 2 ] از بغداد به جانب حلّه رفت و از آنجا به راه اربيل [ 3 ] متوجه آذربايجان شد . چون امير يوسف معلوم كرد كه او بىاجازت پدر از آن طرف روىگردان گشته پيش او آمده است ، او را در تبريز به خانه خواجه زين الدين قزوينى فرود آوردند و مختصر خرجى معين گردانيد . چون ماه رمضان بگذشت ، او را اجازت فرمود و جمعى را ملازم گردانيد كه تا به سرحد ولايت مصاحب او باشند . در روز شنبه سابع شوال سنه احدى عشر و ثمانمايه روانه [ 4 ] شد ، چون به حدود خوى رسيد ، جمعى از كردان ملك عز الدين شيرگير با او دوچار خوردند و او را پيش ملك بردند . ملك عز الدين او را اعزاز و اكرام تمام كرد و قريب دو ماه آنجا بود ، به انواع خدمات پسنديده مىكرد . بعد از آن امير يوسف مكتوبى به ملك عز الدين نبشت مضمون آنكه شهزاده از پيش پدر بىاجازت آمده است و ما او را بدان سبب بىحكم يرليغ « 1 » رعايت ناكرده از ولايت خود دور كرديم . او نيز مىبايد كه همين طريقه به تقديم رساند ، و الا موجب رنجش خاطر و ملالت و خرابى رعيت خواهد بود . چون ملك اين سخن استماع كرد و مجال مقاومت و مجادلت نداشت ، شاهزاده را اجازت فرمود و آن بيچاره مضطر شده مرغ روح در قفس [ 5 ] تن قلق « 2 » و اضطراب آغاز نهاد [ 6 ] و دل از بشاشت « 3 » و شماتت حساد از جان سير آمد . از غايت حيرت عنان تمالك « 4 » و تماسك « 5 » از دست داده دواعى حركت و رحلت [ 7 ] بر سكون و استقامت راجح
هامش
[ 1 ] . ت : علا الدواه .
[ 2 ] . ت : علا الدواه .
[ 3 ] . ت : اردبيل .
[ 4 ] . ت : روان .
[ 5 ] . م و ل : قفص .
[ 6 ] . ت : كرد .
[ 7 ] . ت : تصلب .
( 1 ) يرليغ : مغولى ، فرمان ، فرمان پادشاه ، فرمان مكتوب پادشاه ( فرهنگ اصطلاحات ) .
( 2 ) قلق : بىآرام ( منتهى الارب ) .
( 3 ) بشاشت : خوشرويى ، شادمانى ( منتهى الارب ) ، تازهرويى ، خوبرويى ( نفيسى ) .
( - كتاب تشكيل دولت ملى ايران تأليف هينس ترجمه جهاندارى صفحه 162 ) .
( 4 ) تمالك : مالك نفس خود شدن و به معنى اختيار و طاقت مستعمل است ( غياث اللغات ) .
( 5 ) تماسك : خويشتن را نگاه داشتن و مجازا به معنى صبر و حوصله و وقار آمده ( غياث اللغات ) .