تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
و مبارزه‌هاى [ 1 ] مفردانه مىكردند . اما به يك [ 2 ] ناگاه نيم شبى بود كه سواد اغرق سلطان احمد با مشاعل بسيار از يمين و يسار پيدا شد . امراى اميرزاده پير محمد را از آن غلبه و ازدحام دست و دل از كار رفته سلسله اتفاق را بگسيختند و هريك به جانبى گريخت و رعاياى بيچاره رامهرمزى [ 3 ] را به‌دست لشكريان سلطان احمد باز داد . على الصباح لشكر بغداد دست به تخريب شهر برآوردند و اكثرى [ 4 ] پيادگان كماندار كه تيراندازى مىكردند ، [ 5 ] با مولانا قطب الدين قاضى به قتل آوردند و مجموع رعايا را كوچمال به شوشتر راندند و قلعهء رامهرمز [ 6 ] را به تمام با زمين هموار و همسان ساخت و سلطان احمد تمامت خوزستان ضبط نموده ، مقصود نيزه‌دار را به كوتوالى در قلاع [ 7 ] مقرر گردانيده ، خبر شنيد كه پسرش سلطان علاء الدوله با پدر اظهار مخالفت نموده متوجه جانب تبريز گشته است . سلطان احمد بدين سبب متوجه بغداد گشت . [ 8 ] چون به واسط « 1 » رسيد ، پسرى از آن شيخ مقرى صراف كه نبيره امير مقرى پاشا [ 9 ] بود و مادر او در حرم سلطان احمد مىبود . نام او اويس ، خود را به اسم فرزندى سلطان احمد منسوب گردانيده بود . چون سلطان [ 10 ] احمد اين معنى معلوم فرمود ، او را نصيحت كرد كه [ من بعد از ] اين [ نوع ] سخن مگوى و بيست هزار دينار انعام [ 11 ] فرمود .

ذكر مخالفت سلطان علاء الدوله [ 12 ] با پدرش سلطان احمد و رفتن به جانب تبريز و مآل حال و كار او [ 13 ]

به وقتى كه سلطان احمد لشكر به‌طرف خوزستان برده بود ، پسرش
هامش
[ 1 ] . م و ل : مبارزيهاى . [ 2 ] . م و ل : به يكى . [ 3 ] . م و ل : رامزى . [ 4 ] . ت : اكثر . [ 5 ] . ت : مىانداختند . [ 6 ] . م و ل : رامز . [ 7 ] . ت : آن قلاع . [ 8 ] . ت : گشته است . [ 9 ] . ت : پادشا . [ 10 ] . م : حضرت سلطان . [ 11 ] . ت : سيورغال . [ 12 ] . ت : ذكر مخالفت علاء الدوله . [ 13 ] . ت : تبريز و احوال او . ( 1 ) واسط : شهرى است كه حجاج بن يوسف ثقفى در سال 83 بر طرف دجله ساخته است ، حمد الله مستوفى نزهه . ص 50 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 294 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )