و مبارزههاى [ 1 ] مفردانه مىكردند . اما به يك [ 2 ] ناگاه نيم شبى بود كه سواد اغرق سلطان احمد با مشاعل بسيار از يمين و يسار پيدا شد . امراى اميرزاده پير محمد را از آن غلبه و ازدحام دست و دل از كار رفته سلسله اتفاق را بگسيختند و هريك به جانبى گريخت و رعاياى بيچاره رامهرمزى [ 3 ] را بهدست لشكريان سلطان احمد باز داد .
على الصباح لشكر بغداد دست به تخريب شهر برآوردند و اكثرى [ 4 ] پيادگان كماندار كه تيراندازى مىكردند ، [ 5 ] با مولانا قطب الدين قاضى به قتل آوردند و مجموع رعايا را كوچمال به شوشتر راندند و قلعهء رامهرمز [ 6 ] را به تمام با زمين هموار و همسان ساخت و سلطان احمد تمامت خوزستان ضبط نموده ، مقصود نيزهدار را به كوتوالى در قلاع [ 7 ] مقرر گردانيده ، خبر شنيد كه پسرش سلطان علاء الدوله با پدر اظهار مخالفت نموده متوجه جانب تبريز گشته است . سلطان احمد بدين سبب متوجه بغداد گشت . [ 8 ] چون به واسط « 1 » رسيد ، پسرى از آن شيخ مقرى صراف كه نبيره امير مقرى پاشا [ 9 ] بود و مادر او در حرم سلطان احمد مىبود . نام او اويس ، خود را به اسم فرزندى سلطان احمد منسوب گردانيده بود . چون سلطان [ 10 ] احمد اين معنى معلوم فرمود ، او را نصيحت كرد كه [ من بعد از ] اين [ نوع ] سخن مگوى و بيست هزار دينار انعام [ 11 ] فرمود .
ذكر مخالفت سلطان علاء الدوله [ 12 ] با پدرش سلطان احمد و رفتن به جانب تبريز و مآل حال و كار او [ 13 ]
به وقتى كه سلطان احمد لشكر بهطرف خوزستان برده بود ، پسرش
هامش
[ 1 ] . م و ل : مبارزيهاى .
[ 2 ] . م و ل : به يكى .
[ 3 ] . م و ل : رامزى .
[ 4 ] . ت : اكثر .
[ 5 ] . ت : مىانداختند .
[ 6 ] . م و ل : رامز .
[ 7 ] . ت : آن قلاع .
[ 8 ] . ت : گشته است .
[ 9 ] . ت : پادشا .
[ 10 ] . م : حضرت سلطان .
[ 11 ] . ت : سيورغال .
[ 12 ] . ت : ذكر مخالفت علاء الدوله .
[ 13 ] . ت : تبريز و احوال او .
( 1 ) واسط : شهرى است كه حجاج بن يوسف ثقفى در سال 83 بر طرف دجله ساخته است ، حمد الله مستوفى نزهه . ص 50 .