اگر بندگى حضرت [ خاطر ] اين بنده [ 1 ] را مىخواهد ، امير شيخ نور الدين را بگيرد تا من پيش ايشان آيم .
چون اين جواب ناصواب امير خدايداد به سمع بندگى حضرت - اسمعه - الله البشائر « 1 » - رسيد ، غضب فرمود ، عنان مبارك و عزيمت همايون متوجه آن صوب گردانيد با امراى نامدار و عساكر جرار متوجه آن صوب گشته به عزم استيصال « 2 » خدايداد روان شد . [ 2 ]
نظم
روى بر هر طرف كه مىآرى * همعنانند نصرت و ظفرت
ذكر توجه بندگى به جانب ولايت [ 3 ] مغولستان و كشته شدن امير خدايداد
چون عزيمت توجه به جانب مغولستان تصميم يافت ، با لشكرهاى آراسته از دار السلطنهء سمرقند بدان طرف متوجه گشتند . چون به منزل شيراز رسيدند ، اميرزاده رستم و اميرزاده سيد على ترخان و امير شاه ملك و امير نوشروان را به طريق منقلا بهطرف شهر جته فرستاد و اميرزاده اعظم اميرك و برادرش اميرزاده بايقرا « 3 » و امير سلطان شاه برلاس و امير حسن صوفى را به جانب خجند روانه گردانيد و رايات نصرت شعار به ييلاق اورانه نزول فرمود .
هامش
[ 1 ] . ت و م : ندارد .
[ 2 ] . ت : از « به عزم » تا اينجا ندارد .
[ 3 ] . ت : « ولايت » ندارد .
( 1 ) - ص 89 ( در سه نسخه « اسمعه الله المشار » هم خوانده مىشود كه بايد البشائر باشد ) .
( 2 ) استيصال : از بيخ برآوردن ، از بن بركندن ، برانداختن ( دهخدا ) .
( 3 ) فرزند عمر شيخ از بطن ملكت آغا دختر خضر اوغلان ملكت آغا پس از كشته شدن عمر شيخ بنا به دستور تيمور به عقد شاهرخ درآمد ( - نسبنامه بخش اضافات ) .
ميرزا بايقرا در 819 به دستور شاهرخ به آن سوى آب سند تبعيد شد ولى در 826 به خراسان بازگشت و به دست گماشتگان شاهرخ افتاد و به امر او كشته شد ( احسن التواريخ ص 663 به بعد ) .