را مقيد بازداشت . و چون خبر قضيه حويزه به دزفول و شوشتر برسيد ، پير حاجى كوكلتاش قلعه دزفول را به طرح ريخته « 1 » به جانب شوشتر گريخت و به امير الوس [ 1 ] ملحق شد . الوس نيز به مثابهئى خوف بر او [ 2 ] كار كرده بود كه به صد سلسله امكان توقف در سلاسل نداشت . هرچند توابع و حواشى او را دل داده خواستند كه دو سه روزى پايدارى كنند ، ممكن نشد .
باوجود آنكه اميرزاده پير محمد خبر توجه سلطان احمد بدان جانب شنوده بود ، [ 3 ] تولك و نوشروان برلاس را با لشكرى به مدد امراى خوزستان فرستاد . اما الوس [ 4 ] پيش از رسيدن ايشان ، شهر شوشتر و قلعهء سلاسل را گذاشته بود و خود را به رامهرمز [ 5 ] افكنده ، امراى مدد [ 6 ] آنجا به دو رسيدند و به ضرورت با او اتفاق كرده در رامهرمز [ 7 ] بنشستند و به ضبط بارو و نسق قلعهدارى مشغول گشت و سلطان احمد به سهولتى تمام خوزستان مسخر كرد و بىتوقف متوجه رامهرمز [ 8 ] شد . مولانا قطب الدين كه قاضى آنجا بود ، به امراى اميرزاده پير محمد گفت كه اگر در اين مقام توقف نموده مردانه باز خواهيد ايستاد و جنگ خواهيد كرد ، از علفه « 2 » و علوفه آنچه خواهند ، [ 9 ] معد و آماده است . مىبايد كه هيچ تردد به خاطر [ راه ] ندهند و مردانه جنگ كنند و اگر چنانچه بىعاقبتى كرده به در خواهند رفت ، پيش از جنگ و خونريزى بيرون روند تا رعاياى عاجز به واسطه شما مستاصل نشوند .
امرا به اتفاق سوگند خوردند كه البته كوشش خواهيم كرد و مرده و زنده در اين مقام از ايشان دست [ 10 ] نخواهيم داد . چون مواثيق موكد شد و سوگند غلاظ و شداد محكم كردند ، [ 11 ] رعايا نيز با ايشان يك جهت و يكدل شده پيادگان بيرون مىرفتند و با قراولان سلطان احمد كه نزديك شهر آمده بودند ، تيراندازيهاى مردانه
هامش
[ 1 ] . م و ل : الس .
[ 2 ] . ت : ايشان .
[ 3 ] . م و ل : شنيد .
[ 4 ] . م و ل : الوس .
[ 5 ] . م و ل : رامز .
[ 6 ] . ت : ندارد .
[ 7 ] . م و ل : رامز .
[ 8 ] . م و ل : رامز .
[ 9 ] . ت : خواهيد .
[ 10 ] . م : نشف ( در اينجا معنى ندارد ) .
[ 11 ] . ت : را به اتفاق سوگند خوردند به غلاط و شداد و محكم كردند .
( 1 ) به طرح ريختن : نقشهكشى ، پىريزى و پىافكنى .
( 2 ) علفه : آنچه پادشاهان براى پذيرايى سفرا و لوازم نگاه داشت ايشان و ملازمان و اتباع و دواب ايشان به مصرف رسانند ( دهخدا ) .