عرضه داشتند كه از اين عرصه فرس به جانب فارس مىبايد راند و بهطرف عراق عجم تركتاز مىبايد كرد شايد كه محرك العرق « 1 » نزاع زنگ نزاع [ 1 ] از خاطر خطير [ 2 ] اميرزاده پير محمد بهادر [ 3 ] زدوده باشد و وسيله صلهء رحم ، رحم [ 4 ] در دل او آورده .
چون صدق سخن ايشان بر طبق دلخواه افتاد ، تمامى سخن بر اين ختم كرده بر اين اتفاق يك جهت شدند و متوجه فارس گشت و حضرت سلطنت شعارى نيز در باب سفارش او به برادرش مكتوبى اصدار فرمود « 2 » كه مضمونش اين است :
جناب فرزند اعز مىبايد كه
« أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ
[ 1 ] « 3 » » را قدوه گردانيده عموم اقاصى و ادانى را از حسن اشفاق خويش بهرهمند دارد و كافهء ارباب و نواصى را به مكارم اخلاق استمالت واجب داند و در اصطناع بر وضيع و شريف بگشايد و به حكم
« أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ
[ 2 ] » « 4 » هيچ آفريده اقتباس انوار اين مهم را مستاهلتر از جماعتى كه فضيلت صلت رحم دارند ، در خيال نمىتوان آورد و نسبت عمومت « 5 » و خؤلت « 6 » در ميان ايشان راجح « 7 » مرجوحى است . بدين مقدمات تفضيل اقرب بر ابعد لازم باشد و ترجيح ادنى بر اقصى واجب كند . على كل حال طايفهئى كه سر وجود از يك جيب برآورده باشند و پاى نشو در يك دامن كشيده ثريا شكل از يك مطلع طلوع كرده و بروجه [ 5 ] شبه « 8 » يكى بر عقب ديگرى برآمده چون جواهرى كه از يك عقد منتشر شود و سخنى كه از يك لفظ منتشر گردد و اين جز
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : خير .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : ندارد .
[ 5 ] . م و ل : بروح .
[ 1 ] قسمتى از آيه 77 سورهء 28 .
[ 2 ] قسمتى از آيه 75 سوره 5 .
( 1 ) محرك العرق : تحريككننده رگ .
( 2 ) اصدار فرمودن : صادر كردن فرمان يا نامه ( دهخدا زير اصدار كردن ) . صادر كردن ورقه يا حكم يا ابلاغى ( معين ) .
( 3 ) - ص 22 .
( 4 ) خويشاوندان ( در كتاب خدا ، در كار ميراث ) به يكديگر سزاوارترند .
( 5 ) عمّومت : عمّ گرديدن ( منتهى الارب ) .
( 6 ) خولت : خويشى از جانب مادر ( منتهى الارب ) .
( 7 ) راجح : افزون ، غالب ، فائق بهتر ( آنندراج ) .
پلهء ترازو كه از گرانى به دقت سنجيدن زير ماند و مرجوح پلهء بالا ( آنندراج ) .
( 8 ) شبه : مهرههايى كه از آبگينه سازند ( نفيسى ) .