حدود سمرقند و بخارا به طريق ناشناخته بگذرد و متوجه اوز كند [ 1 ] « 1 » شود در شب - هنگام چهره كه محل اعتماد او بود ، گريخت ، آن عزيمت فسخ كرد و در بيابان روز به نيم روز رسيد ، هر زمان فكرى و هر لحظه تدبيرى مىانديشيد و خاطرش بر هيچ قرار نمىگرفت ، چنان كه اميرزاده كريم [ 2 ] خليل سلطان بهادر [ 3 ] راههاى سمرقند و كنار آب مسدود گردانيده بود ، راهداران و مستحفظان حضرت سلطنت شعارى نيز مجموع راههاى خراسانات [ 4 ] را ضبط نموده بودند و سرهاى راه سپرده . اميرزاده اسكندر متحير بود كه به كدام طرف رود يكى را به قراولى بر سر راهى نشانده بود كه اگر كسى را بيند ، او را خبرى بياورد . او خود در خواب رفته مستحفظان كنار جيحون به دو رسيدند [ 5 ] و از احوال اميرزاده [ اسكندر ] خبردار گشتند ، عنانريز « 2 » با كينه و ستيز از اطراف او درآمدند . نوكرانش آنچه مانده بودند نيز متفرق شدند .
اميرزاده اسكندر را كار از پيكار [ 6 ] رفته و عنان تدبير از قبضه اختيار به در شده چندان فرصت يافت كه حرم خود را سوار كرد و هركس از ملازمان و نوكران روى به راهى نهادند . چون از سر شريران آمويه آن مويه پديد [ 7 ] آمد ، اميرزاده اسكندر در كنار بيشه انديشهمند گشته چندان توقف نمود كه امير [ 8 ] طوطه و بعضى خدمتكاران ملحق شدند و محل توقف نبود ، روى در بريه « 3 » نهاد و بيراهه همه شب براندى [ 9 ] . على الصباح به حوالى اندخود رسيدند . امير سيد احمد ترخان كه از قبل حضرت سلطنت شعارى حاكم آن مواضع بود ، از كيفيت احوال او خبردار گشت ، با اصول و اهالى آنجا به استقبال آمد و به ملاطفت و دلجوئى هرچه تمامتر ايشان را با خود به اندخود برد و طريقهء
هامش
[ 1 ] . ت : ازكند .
[ 2 ] . ت : ندارد .
[ 3 ] . ت : ندارد .
[ 4 ] . ت : خراسان .
[ 5 ] . م و ل : رسيدهاند .
[ 6 ] . ت : كار از هر كار .
[ 7 ] . ت : ز سرسر بر آب آمويه پديد .
[ 8 ] . ت : ندارد .
[ 9 ] . م و ل : همه شب بيراهه براند .
( 1 ) اوزكند از شهرهاى ماوراء النهر و در نواحى فرغانه است . اوزكند بر سر راه خجند قرار داشته و گرمسيرترين ولايت فرغانه است ( مراصد الاطلاع 1 / 13 ) و نيز مجمل ج 2 ص 469 .
( 2 ) عنان ريز : لگام سست كردن و تاختن ( نفيسى ) ، سخت شتافتن ، سخت شتابان رفتن ( دهخدا ) .
( 3 ) برّيه : صحرا و زمين بىكشت ، خلاف ريفيه ( دهخدا ) .